نظر علي الطالقاني
253
كاشف الأسرار ( فارسى )
هستند كه مىپيچند زبانهاى خود را به كتاب به جهت آنكه گمان كنيد شما آن را از كتاب و نيست آن از كتاب و مىگويند اين از نزد خدا نازل شده و نيست آن نازل شده از نزد خدا و مىبندند بر خدا دروغ را و حال آنكه ايشان مىدانند . دليل دوّم . علماى ما ( قدّس سرهم ) پشت در پشت و دست به دست از جمله مطاعن عثمان جمع كردن قرآن از اطراف و اكناف و تغيير دادن و به امداد ديگران كم و پيش و پس نمودن و آن را نگهداشتن و باقى را سوزاندن شمردهاند و عامّه قبول كردهاند و بر ايشان ردّ نكردهاند . سوّم آنكه شيعه و سنّى روايت كردهاند كه حضرت امير ( ع ) قرآن را به آن طور كه نازل شده بود جمع كرد و به مسجد آورد . عمر و ديگران گفتند قرآن عثمان ما را كافى است و احتياج به قرآن تو نيست . حضرت فرمود ديگر كسى غير از اهل بيت من نخواهد ديد و ظاهر نخواهد شد مگر زمان حضرت قائم ( ع ) عجّل اللّه فرجه . چهارم آنكه در جلد غيبت بحار احاديث بسيارى ذكر كرده كه در زمان قائم ( ع ) در ميان مردم آن قرآن كامل متداول است و حفظ كردن آن برايشان مشكل است به جهت اختلاف و تفاوت او با اين قرآن . و در آن احاديث مضامين ديگر نيز دارد و ما به جهت تبرّك همان فقرهء حديث طولانى مفضّل كه بر مطلب ما شاهد است ذكر نمائيم . صادق ( ع ) فرمود : و در تمام آن روز ، يعنى همان روز اوّل كه جبرئيل ( ع ) و ديگران بيعت كردند و آن دو ندا در آن روز بلند شد ، حضرت صاحب ( ع ) پشت به كعبه داده گويد كه هر كه خواهد نظر كند به آدم و شيث و نوح و سام و ابراهيم و اسماعيل و موسى و يوشع و عيسى و شمعون پس نظر كند به من كه علم و كمال همه با من است و هر كه خواهد نظر كند به محمّد و على و حسن و حسين و ائمّهء از ذرّيهء حسين پس نظر كند به من و آنچه خواهد از من سؤال كند كه علم همه نزد من است . آنچه آنها مصلحت ندانستهاند و خبر ندادند من خبر مىدهم و هر كه كتب آسمانى و صحف پيغمبران را مىخواهد بيايد و از من بشنود . پس ابتدا كند و صحف آدم و شيث را مىخواند . امّت آدم و شيث گويند كه اين است و اللّه صحف آدم و شيث كه هيچ تغيير نيافته است و خواند بر ما از آن صحف آنچه نمىدانستيم . پس بخواند صحف نوح و صحف ابراهيم و تورات موسى و انجيل عيسى و زبور داود را ، پس علماى آن ملّتها همه شهادت دهند كه اين است آن كتابها به نحوى كه از آسمان نازل شده بود و تغيير نيافته است و آنچه از ما فوت