نظر علي الطالقاني
237
كاشف الأسرار ( فارسى )
جهل و شكّ و ريب غوطه نزنى . فقرهء ششم . فرمود پس خروج كند جوان خوش روى حسنى به جانب ديلم و قزوين ، و استغاثه نمايد ، پس اجابت نمايد او را گنجهاى خدا كه در طالقان است . چه گنجها ، نه از نقره و نه از طلا بلكه مردانى چندند مانند پارههاى آهن در شجاعت و عزم و صلابت و پيوسته بكشند تا به كوفه در آيد و اكثر زمين را از كافران پاك كرده باشد و در كوفه ساكن شود و به او خبر رسد كه مهدى و اصحابش به نزديك كوفه رسيدهاند . تا آنكه فرمود پس حضرت دست مبارك دراز كند و سيّد حسنى و جميع لشكرش بيعت كنند به غير از چهل هزار نفر از زيديّه ، پس حضرت هر چند ايشان را پند دهد و معجزات نمايد سودى نبخشد و تا سه روز قتال ايشان را تأخير اندازد پس زياده شود كفر و طغيان ايشان ، پس فرمايد همه را به قتل رسانند . مؤلّف گويد كه اين فقره نيز شاهد است بر قبول عذر و توبه و ردّ تفسير صعصعه . و ايضا آمدن بشير نامى كه از لشكر سفيانى بود بعد از فرو رفتن و هلاك شدن ايشان در زمين بيداء به خدمت حضرت و قبول كردن حضرت توبهء او را شاهد ديگرى است . و ايضا در همان حديث حضرت امير ( ع ) كه صعصعه ( قدّس سره ) آخر او را تفسير نمود ، چنين فرمود كه بقيّة اللّه در حوالى شام در روز جمعه دجّال لعين را به قتل آورد ، بعد از آن طامّهء كبرى است . كسى پرسيد كه يا امير المؤمنين آن كدام است ؟ فرمود وقت بيرون آمدن دابّة الارض و نقش نمودن او پيشانى مؤمن و كافر را . تا آنكه فرمود پس بلند كند دابّة الارض سر خود را كه خافقين به اذن اللّه او را ببينند و آفتاب در آن وقت از مغرب طلوع كند و بعد از آن هيچ توبه قبول نشود . و خود اين حديث صريح است كه طلوع آفتاب از مغرب بعد از خروج دجّال و بعد از ظهور قائم ( ع ) و بعد از كشتن قائم ( ع ) آن لعين را و بعد از خروج دابّة الارض و نقش نمودن او است . پس چگونه ممكن است كه طلوع آفتاب از مغرب به آن بزرگوار تفسير شود ؟ و ايضا همين حديث صريح است كه دابّة الارض نيز غير از حضرت قائم ( ع ) است و ادلّهء قطعيّه داريم كه مراد از دابّة الارض حضرت امير المؤمنين ( ع ) است چنانچه ان شاء اللّه در مسئلهء رجعت ذكر نمائيم . و ايضا نقش زدن آن بزرگوار و مهر نمودن پيشانى مؤمن و كافر را و خواندن او بعد از بيان طلوع آفتاب از مغرب و قبول نشدن توبه آيهء شريفهء لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها 63 را صريح است بر ردّ صعصعه ( قدّس سره ) كه گفت گناهى نيست تا توبه خواهد و عمل بالا نرفته مقبول است و بالا