نظر علي الطالقاني
235
كاشف الأسرار ( فارسى )
همجنس باشند . پس آن زمان شبيه است به زمان آخرت كه در بهشت حور و غلمان و ساير فرشتگان جليس و انيس انسان است . پس اهل آن زمان نيز شبيه است به اهل آخرت و رتبهء ايشان قريب است به رتبهء نبوّت . راوى به امام ( ع ) عرض كرد تا در خدمت شمايم اهل آخرتم و غافل از دنيايم و چون از خدمت شما جدا مىشوم طور ديگر مىشوم . فرمود اگر به همان حالت بمانى ملائكه را معاينة بينى و با ايشان نشينى 61 . و اين حديث را ظاهرا در جلد موعظه بحار ديدهام . خلاصه از آنچه گفتيم بديهى است كه فرشته را ديدن و با او مجالست و اخوّت نمودن مقام بلندى است آشكار و مستلزم ضعيف و مغلوب شدن جنبهء بهيمى و سبعى است بسيار و بيشمار . فقرهء چهارم . مفضّل پرسيد با اهل مكّه چه مىكند ؟ فرمود ايشان را به حكمت و موعظه به سوى حق دعوت كند و ايشان نيز اطاعت كنند ، پس از اهل بيت خود كسى را بر ايشان حاكم و خليفه گرداند و خود متوجّه مدينهء طيّبه شود ، پس ايشان خليفهء او را بكشند ، پس باز به مكّه معاودت فرمايد و ايشان زبان معذرت و توبه گشايند و گريه و زارى نمايند ، حضرت ايشان را پند و نصيحت نمايد و از اهل مكّه شخصى را بر ايشان والى كند ، آن را نيز بكشند ، آنگاه ياوران خود را از جنّ و نقباء به سوى ايشان فرستد و بفرمايد كه هر كه ايمان آورد او را ببخشند و هر كه نياورد بكشند و از هزار يكى ايمان نياورد . فقرهء پنجم . فرمود چون وارد مدينه شود امرى عجيب از او به ظهور آيد كه موجب شادى مؤمنان و خوارى كافران باشد و آن اين است كه امر فرمايد ابو بكر و عمر هر دو را از قبر بيرون آورند با بدن تازه و كفن ايشان را در آورند و بگشايند و ايشان را به حلق كشند بر درخت خشكى ، پس براى امتحان خلق در حال ، آن درخت سبز و بلند شود و برگ آورد و چون اين خبر منتشر شود هر كه در دل به قدر حبّهاى از محبّت ايشان دارد حاضر شود ، پس منادى از جانب قائم ( ع ) ندا كند كه هر كه اين دو نفر را دوست دارد از ميان مردم جدا شود ، پس خلق دو طايفه شوند دوست ايشان و دشمن ايشان . حضرت به دوستان ايشان فرمايد كه از ايشان بيزارى جوئيد و گرنه به عذاب الهى گرفتار شويد . ايشان جواب بد و ناپسند گويند . پس حضرت باد سياهى را امر نمايد كه بر ايشان بوزد و همه را به هلاكت