نظر علي الطالقاني
187
كاشف الأسرار ( فارسى )
شاهنشاه ، يكى باشد . و از براى همهء ايشان و تمام عالم امكان نيز رئيس و مطاع و مرجع و سلطانى قرار داد ، محمّد بن عبد اللّه ( ص ) و لهذا نام او را خاتم گذاشت يعنى منتهى و مرجع همهء ايشان . و چون حكمت بالغه چنين اقتضا نمود كه ايشان نيز دنيا را وداع نمايند ، و دنيا بىپادشاه نماند و نظم خدائى هميشه بايد باشد ، پس پادشاه ديگرى لازم است . و حال خالى از دو حال نيست ، يا بايد به امر خدا همان نظم پادشاه گذشته را بدون تغيير و كم و زياد مراعات نمايد و تابع او باشد مثل زمان او ، و يا او نيز صاحب نظم تازه خواهد بود ، و هكذا تا زمان خاتم ( ص ) . و چون بعد از آن بهتر و مهتر عالم و آدم شقّ دوّم ممكن و متصوّر نيست ، همان شقّ اوّل را بيان نمائيم . حال گوئيم گذشته از گذشتگان و قطع نظر از بيگانگان ، همهء ما اهل قبله را از اماميّه و ساير فرق شيعيان و خوارج و نواصب و مخالفان ، همه را مسلّم و قبول است كه پيغمبر ( ص ) را جانشين و خليفه لازم است تا حافظ آن نظم محكم و رئيس و مرجع عالم و امير و پادشاه بنى آدم باشد ، و هم مسلّم است كه ما اهل قبله بىكموزياد هفتاد و سه فرقه مىباشيم ، و هم همه را قبول است كه يك گروه ناجى و مستحقّ بهشت و هفتاد و دو فرقه هالك و مستحقّ جهنّم ، و هم مسلّم است كه سبب نجات و هلاك اصل مذهب است نه عمل به مذهب زيرا كه در ميان اهل هر مذهب بالبديهه نيك و بد و مطيع و عاصى بسيار است و غلبهء بدان و زيادتى ايشان بر نيكان ظاهر و آشكار است و مع ذلك همهء آن يك فرقه را ناجى مىدانيم ، يعنى عاقبت به بهشت خواهند بود و مخلّد در عذاب نيستند مگر آنكه كسى باشد كه از آن فرقه خارج و مرتدّ و مردود ايشان باشد . پس ظاهر شد كه معنى هالك بودن آن هفتاد و دو گروه نيست مگر آنكه مخلّدند در عذاب و جاويدند با كفّار و شياطين در عقاب . حال مىخواهيم ، به يارى قائم عجّل اللّه فرجه ، از روى همين مسلّمات هفتاد و سه فرقه ، آن مذهب ناجى را پيدا نمائيم و با قطع نظر از آيات و احاديث و آباء و گذشتگان ، آن فرقه را بشناسيم . حال گوئيم دو احتمال است كه ثالث ندارد . يا آن است كه مذهب ناجى ، مذهبى است عين مذهب پيغمبر ( ص ) و موافق او و حافظ او بدون تفاوت و بىكموزياد ، يا آن است كه ناجى ، مذهبى است غير مذهب او و مخالف با او ، هر يك را خواهى اختيار كن . شكّى نيست و همه را مسلّم است كه ناجى همان است كه عين او باشد و