نظر علي الطالقاني

185

كاشف الأسرار ( فارسى )

كنند ، مردم مطلع شدند و نعشش را سنگباران كردند . و بعد از سه روز حضرت امير ( ع ) مردم را منع كرد ، پس او را شب برداشتند و در گورستان يهودان دفن كردند . و به قول اكثر غسل و كفن نديد . و چون معاويه والى شد ، حكم كرد آن ديوارى كه ميان مقبرهء يهود و مزار مسلمانان بود برداشتند و به امر او اموات را در حوالى قبر او دفن كردند تا قبر او به قبور مسلمين متصل شد . و در تاريخ اعثم ذكر شده كه حضرت امير ( ع ) فرمود عثمان را دفن كردند و حال آنكه سه روز بود كه او را در مزبله‌ها انداخته بودند و سگان ، يك پاى او را برده بودند . پس او را برداشته به روى تختهء درى كه كوچك بود گذاشتند كه پايش از آن گذشته بود و سرش به روى آن مىجنبيد . و روايت ديگر ، سرش به آن تخته مىخورد و طقطق مىكرد . هر كه هر جا رفت با خود مىبرد اتباع را . در كتاب صراط المستقيم نقل كرده كه ابن جوزى كه از اكابر علماى عامّه است روزى به تقليد حضرت امير ( ع ) گفت سلونى قبل ان تفقدونى . 196 زنى برخاست گفت سلمان در مداين فوت شد و على ( ع ) از مدينه كه يك ماه راه بود در يك شب آمد و او را تجهيز فرمود و بازگشت ؟ گفت بلى چنين روايت كرده‌اند . گفت عثمان در مدينه كشته شد و سه روز در مزبله‌ها افتاده بود و على ( ع ) در مدينه حاضر بود و بر او نماز نكرد ؟ گفت راست است . گفت پس بر يكى از ايشان خطا لازم آيد . گفت اگر بىاذن شوهرت از خانه بيرون آمده‌اى لعنت بر تو باد و اگر به اذن او آمده‌اى لعنت بر او باد . زن گفت عايشه به اذن حضرت رسول به جنگ على ( ع ) از خانه بيرون رفت يا بىاذن او ؟ فبهت الّذي كفر و اللّه لا يهدى القوم الظّالمين . 197 فصل ششم در بيان حقّيّت مذهب اماميّه و بطلان ساير مذاهب . و در آن سه مطلب است . مطلب اوّل در بطلان فرق سنى و مخالفان . بدان كه مسلّمى جميع طوائف و مركّز همه عقول است كه طائفهء انسان را رئيس