نظر علي الطالقاني

184

كاشف الأسرار ( فارسى )

كفر او يا ظلمى و فسق عظيمى كه موجب قتل او باشد . و راضى نبودن به قتل او دلالت بر اسلام و خوبى او ندارد بلكه از آن جهت بود كه حضرت مىدانست كه قتل او سبب حدوث فتنه‌هاى بسيار و سبب ارتداد و كفر و ضلالت و قتل چندين هزار خواهد شد در جمل و صفّين و نهروان ، و ظاهر است كه هرگاه قتل يك كافر مستلزم اين همه فتنه و قتل باشد راضى به آن نتوان بود . پس با وجود اين ، مضايقه نداشتن آن حضرت از قتل او برهان قاطع است بر اين كه ظلم و كفر و طغيان او به مرتبه‌اى بوده كه با همهء اين فتنه و آشوب كه از قتل او برخاست ، باز فرمود بدم نيامد ، بلكه اظهار فرح و سرور مىنمود چنانچه عامّه روايت كرده‌اند كه آن بزرگوار بعد از قتل عثمان و پس از استقرار بر سرير خلافت موروثى خود خطبه‌اى خواند كه اين فقرات از جملهء او بود : قد طلع طالع و لمع لا مع و لاح لائح و اعتدل مائل و استبدل اللّه بقوم قوما و بيوم يوما و انتظرنا الغير انتظار المجدب المطر 195 يعنى آفتاب خلافت از افق ولايت طالع گرديد و ماه امامت ساطع و هويدا شد و ستارهء امارت بدرخشيد و امورى كه از منهاج حقّ كج شده و ميل به باطل كرده بود معتدل و راست گرديد و خداى تعالى قومى را به قومى و يومى را به يومى تبديل نمود و ما منتظر تغيير دولتهاى باطل و زوال آنها بوديم مثل انتظار كشيدن و طالب بودن مردم در سالهاى قحط باران را . ابن ابى الحديد در شرح اين خطبه مىگويد كه مراد از سه فقرهء اوّل انتقال خلافت است به آن حضرت ، و بعد از تفسير ساير فقرات مىگويد ، خوش‌حالى آن بزرگوار از جهت خلافت به حقّ و احياى دين و شريعت سيّد المرسلين بود نه از جهت حبّ جاه و ميل به دنيا ، كه سه طلاق داده بود . بعد مىگويد آيا به مذهب معتزله مىشود كه على ( ع ) منتظر قتل عثمان باشد مانند انتظار باران در سال قحط ؟ و اين عين مذهب شيعه است . جواب گوئيم كه حضرت انتظار تغيير گفت نه انتظار قتل ، پس ممكن است كه منتظر عزل و راضى به خلع بوده به سبب اختراعاتى كه كرده بود ، و اين موافق مذهب اصحاب ما است . بارى عجبتر از همه آن است كه مسلمانان و اهل مدينه تجويز غسل و دفن و نماز او نكردند چنانچه مداينى در مقتل عثمان و واقدى و اعثم كوفى و طبرى و ابن عبد البرّ و ساير علماى ايشان در كتب و تواريخ خود ذكر كرده‌اند كه بعد از كشتن او ، سه روز اهل مدينه و اكابر صحابه او را در مزبله‌اى انداخته بودند و مردم را از غسل و نماز و دفن او منع مىكردند ، حتى آنكه مروان با سه نفر از ملازمانش او را مىبردند كه دفن