نظر علي الطالقاني

174

كاشف الأسرار ( فارسى )

مؤلّف گويد در اين حديث بىپرده و بىپروا گفت كه عمر از حضور پيغمبر كه برخاست بلا فاصله رفت پيش ابو بكر و از همانجا رفتند به سقيفه و كردند آنچه كردند . و در اين حديث گفت ، همان او را از مجلس بيرون كردند و در حديث پيش ، او و صاحبش ابو بكر را . و در آن احاديث بيشتر داشت كه پس از سخن عمر اهل مجلس دو فرقه شدند ، جمعى تصديق پيغمبر كردند و جمعى تصديق عمر و نزاع به طول انجاميد و بسيار حرف زدند و صداها بلند شد ، آن وقت فرمود : دور شويد از من . پس برخاستند و رفتند . از احاديث روى هم رفته چنين ظاهر شد كه چون دو فرقه شدند و گرم مباحثه و مجادله گشتند ، حكم فرمود عمر و ابو بكر را بيرون كردند ، باز آنها نزاع را كوتاه نكردند و طول كشيد ، دوباره فرمود به ديگران : برخيزيد ، يا بگو همه را يك بار بيرون كرد ، كه فرمود : دور شويد از من . و چون غرض اصلّى بيرون كردن اين دو ملعون بود در اين احاديث چنين تعبير شد كه بيرون كنيد او را ، و بيرون كنيد او را و ابو بكر را . بارى هرطور باشد شكى نيست كه منافقين رفتند ، يا با هم يا پيش و پس ، كه ما بقى عقب آن دو مردود رفته باشند . و دانستى كه از همانجا رو به سقيفه نهادند و همانها كه در حضور پيغمبر تكذيب او و تصديق عمر نمودند با آنكه مىدانستند پيغمبر مىخواهد چه بنويسد ، چنانچه از احاديث پيش معلوم شد و باز ان شاء اللّه معلوم مىشود از احاديث بعد و پيغمبر ( ص ) ايشان را با عمر و ابو بكر يا بعد از ايشان بيرون كرد و همه همديگر را گرفته ، در سقيفه به طوع و رغبت با ابو بكر بيعت كردند ، معلوم مىشود كه چگونه مردمانى بودند و دين‌دارى و اعتقاد ايشان به پيغمبر و قرآن به چه نحو بوده . و ايضا آن فرقهء ديگر كه تكذيب عمر و تصديق پيغمبر نمودند و در همان مجلس دو لشكر به هم رسيد و دو سلطان ، يكى پيغمبر و يكى عمر ، و از دو طرف شمشيرهاى زبان كشيده شد و طعن نيزه سخن بسيار ردّ و بدل شد كه اگر ايشان را پيغمبر بيرون نكرده بود هرآينه شمشيرها از نيام و نيزه‌ها از كنام به عزم نمك‌پاشى زخم زبان و طعن سخنان بيرون آمده بودند ، معلوم مىشود كه اينها نيز به رضا و طيب نفس به ابو بكر بيعت كردند و زندگانى نمودند ، يا عاجز ماندند و چاره نديدند و بيعت را سپر خود ساختند و تقيّه را شعار خود نمودند و حيات را پيش از ممات خواستند . پس اى صاحبان هوش ، حالت اين اجماع را بنگريد و قد و بالاى او را تماشا كنيد . حديث سيزدهم . روايت كرده حسن ابى الحسن از على بن أبي طالب ( ع ) و هم از