نظر علي الطالقاني
173
كاشف الأسرار ( فارسى )
از آن خدمت حضرت رسيديم ابا نمود كه بنويسد آن را از براى ما . پس از آن شنيديم از او كه مىگفت تجاوز كرد از حدّ خود عدوىّ و زود است كه نكث كند بكرى . 162 مؤلّف گويد ظاهر آن است كه لفظ « پس از آن شنيديم » از سعيد است كه مىگفت ابن عبّاس تجاوز كرد تا آخر . يعنى در مجلس ديگر ابن عبّاس فهماند كه آن نامرد كه بود . به جهت آنكه عمر از طايفهء عدى بود و هم بكرى بود يعنى منتسب به ابى بكر ، كه از شدت اختصاص از اين لفظ او فهميده مىشد اگر چه باز ابن عبّاس اسم نحسش را نگفت . و احتمال مىرود كه لفظ « پس از آن شنيديم » از ابن عبّاس باشد كه رسول خدا فرمود تجاوز كرد عدوىّ تا آخر . حديث يازدهم . روايت عكرمه از ابن عبّاس كه گفت پيغمبر ( ص ) فرمود : بياوريد نزد من كتفى ، يعنى شانهاى ، و دواتى بنويسم از براى شما كتابى كه گمراه نشويد بعد از من . پس مانع شد او را مردى . عبد اللّه بن محمّد كه از عكرمه روايت كرده اين حديث را مىگويد گفتم به عكرمه آن مرد كه بود ؟ گفت شما هم مىشناسيد او را مثل من ، او و اللّه همان معذول است ، يعنى ملامت شده ، كه تا قيامت مؤالف و مخالف او را ملامت مىكنند . 163 مؤلّف گويد اى صاحبان هوش ببينيد كه قباحت و فضيحت و زشتى و رسوائى سخن عمر تا چه حدّ است كه به سبب اين حركت ، نام نحسش را معذول گذاشتند به طور مطلق ، يعنى اين كلّى منحصر در اين فرد است ، نظير طاير الولود كه خفّاش باشد . حديث دوازدهم . روايت كرد عكرمه از ابن عبّاس كه گفت پيغمبر ( ص ) فرمود در آن مرضى كه دنيا را وداع كرد : بياوريد از براى من كتابى ، يعنى چيزى كه بر او نوشته شود ، بنويسم از براى شما كتابى كه هرگز بعد از او گمراه نشويد . پس گفت معذول : پيغمبر هذيان مىگويد همچنان كه هذيان مىگويد مريض . پس به غضب در آمد پيغمبر ( ص ) ، پس فرمود : شمائيد كه نيست عقلى از براى شما . يعنى شما عقل و هوش نداريد و هذيان مىگوئيد نه من . بعد فرمود : اين سخن را نگفتم مگر از غضب ، شما قومى هستيد ( تجهلون بهذا ) يعنى جاهليد به اين مرد ، خبر داد مرا برادرم جبرئيل از خداى من جل جلاله ، پس بيرون كنيد او را . پس بيرون كرديم او را . و اللّه فى الفور رفت پيش ابو بكر پس برد او را به سوى سقيفه و جمع كرد در سقيفه آن همه را كه جمع كرد و بيعت كرد به نحوى كه بيعت كرد 164