نظر علي الطالقاني
168
كاشف الأسرار ( فارسى )
است و رسوائيش هم بيشتر است . تا اينجا سخن نقيب بود كه ابن ابى الحديد نقل كرده . 148 مؤلّف گويد انصاف ، بيانى بهتر از اين نمىشود كه سلوك و رفتار عمر هميشه با پيغمبر ( ص ) چگونه بوده و منافقين هم چقدر بودهاند كه هر جا تا او پيش جنگ مىشد و با پيغمبر منازعه مىكرد و او را ردّ مىكرد و با او عتاب و خطاب مىنمود كه چرا چنين كردى ، همه با او همدست بودند و مىگفتند حقّ با او است . حتّى در چنين وقتى و چنين روز سياهى و چنين حرف قبيحى كه در بسيارى از احاديث راويان خجالت كشيدهاند خود او را بگويند و عوض او گفتهاند و قال ما قال يعنى و گفت عمر آنچه گفت ، چنانچه نقيب اين طور تعبير كرد ، و در احاديث ديگر هم ان شاء اللّه خواهى ديد . اللّه اكبر . اين نانجيب چقدر بىحيا بوده ؟ آن سخنى كه او در ملأ عام در خانهء پيغمبر ( ص ) رو به روى پيغمبر گفته ، مردم هنوز از حكايت آن حيا مىكنند حتى پيروان او تا به ديگران چه رسد . خدا دهنش را بشكند كاش لال شده بود . و ايضا خوب ظاهر و هويدا شد كه مخالفين ، به اقرار خود عمر مىدانند كه پيغمبر ( ص ) گذشته از همهء آيات و اخبار در آن روز واپسين و نفس آخرين جز تصريح و نصّ نمودن بر خلافت امير المؤمنين ( ع ) در نظر نداشت و علاوه بر اين عزم مباركش جزم شده بود كه به دست مبارك ، اين مطلب را در حضور جمعى از مهاجر و انصار بنويسد و همهء ايشان را شاهد بگيرد تا كسى حاشا نكند و ادّعا ننمايد . و از آفتاب روشنتر است كه خدا فرموده بود و به سوى او در خصوص اين امر وحى فرستاده بود به شهادت خدا وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً 149 كه در سورهء نجم فرمود وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى . 150 پس مخالفان را چاره نيست يا بگويند العياذ باللّه آنچه عمر گفت و انكار كنند قرآن را چنانچه عمر انكار كرد ، يا شيعه بشوند . تا كى زنى ميان نقيضين قدم ، بس است * تا چند مىكشى سر ضدّين به هم ، بس است حديث چهارم . ايضا از ابن عباس روايت كرده و او از پدرش ، كه چون حاضر شد وفات پيغمبر ( ص ) و در آن حجره جمعى از مردان بود كه يكى از ايشان عمر بن الخطّاب بود ، فرمود پيغمبر ( ص ) بياوريد دواتى و نامه ، بنويسم از براى شما كتابى كه گمراه نشويد ، بعد از او پس گفت عمر كلمهاى كه معنى او اين بود كه درد و بيمارى غلبه كرده است بر پيغمبر ، در نزد ما است قرآن ، كافى است ما را كتاب خدا . پس اختلاف شد ميان آنان كه در آن حجره بودند و با هم به نزاع و مخاصمه در آمدند . پس بعضى گفتند