نظر علي الطالقاني
158
كاشف الأسرار ( فارسى )
وعدهء عذاب جهنّم و مخلّد بودن در عذاب نمود و همهء ايشان را مستحقّ آنچه وعده داد دانست . و اينها كه در مسجد حاضر بودند همانها بودند كه در سقيفه با ابو بكر بيعت كردند و مخالفين ، اجماع همين دشمنان فاطمه را مىگويند حجّت است كه هر چند اين مظلومه از ايشان امداد و يارى خواست با آن دل سوخته و جگر افروخته ، احدى از ايشان به يارى برنخاست سهل است ، جواب هم ندادند . و عداوت ايشان به حدّى بود كه آن مظلومه فرمود : من خود مىدانستم كه شما يارى من نخواهيد كرد و لكن خواستم درد دل خود را بگويم و حجّت را بر شما تمام كنم . و علاوه بر اين مكرّر به ايشان وعدهء عذاب داد و همه را يقين داشت كه از اهل جهنّماند . بلى چون ابو بكر شهادت داد كه من خود به تنهائى نكردهام بلكه به اتّفاق و به امداد اين مسلمانان كردهام بايد حجّت باشد در نزد مريدان ابى بكر . و ايضا شهادت داد آن معصومهء طاهره بر خلافت امير المؤمنين آنجا كه فرمود : بر شتر ديگرى ، داغ ملكيّت گذاشتيد . يعنى خلافت مانند شترى بود كه پيغمبر ( ص ) او را ملك على قرار داده بود و على را بر او سوار كرده بود . و آنجا كه فرمود : و كسى را كه احقّ است به خلافت دور كردهايد . شهادت داد كه ايشان خلافت را غصب كردند دانسته ، به جهت تلافى آن كينه و عداوتى كه با پيغمبر ( ص ) داشتند . و چندان دل مباركش از ابو بكر و عمر رنجيده بود كه وصيّت كرد به امير مؤمنان ( ع ) او را در شب دفن كند تا منافقان به جنازهء او حاضر نشوند . قاضى و روز بهان با آن تعصّب ، در شرح احقاق الحقّ ، مىگويند شكّى نيست كه فاطمه ( ع ) از دنيا رفت و ناراضى و رنجيده بود از ابو بكر و لكن ما اميدواريم كه چون به خدمت پيغمبر ( ص ) رسيد ، از فاطمه خواهش كند كه از ابو بكر درگذرد . ابن ابى الحديد كه از ايشان است روايت كرده كه چون ابو بكر خطبهء فاطمه را در باب فدك شنيد ، بر منبر بالا رفت و گفت ايّها النّاس اين چه گوش دادنى است به هر سخنى ؟ اين آرزوها چرا در عهد رسول خدا نبود ؟ اين قصّه از بابت روباهى است كه گواهش دم او بود و او ملازم جميع فتنهها است ، مىخواهد فتنهء پير شده را جوان كند استعانت مىجويد از ضعيفان و يارى مىطلبد از زنان مانند امّ طحال كه دوستترين اهل او به سوى او ، زن زناكار بود و اگر بخواهم مىتوانم گفت و اگر بگويم ظاهر خواهم كرد ، تا مرا به حال خود مىگذارند ساكنم . پس گفت اى گروه انصار به من رسيده است سخنان سفيهان شما و من دست و زبان نمىگشايم تا كسى مستحقّ آن نشود . چون