نظر علي الطالقاني
111
كاشف الأسرار ( فارسى )
بودن به حسب اعضاء و صورت و افعال و به حسب آباء و اجداد و امّهات و غير ذلك از آنچه در كتب فارسى و عربى اماميّه سيّما مرحوم مجلسى قدّس اللّه اسرارهم و شكّر مساعيهم ثابت و مملو است ، به قاعده وجوب لطف و وجوب اصلح و اتقن و محكمتر كه دانستى ثابت مىشود . مثلا گوئيم معصوم بودن ممكن است يا محال ؟ اوّل ثابت نمائيم كه ممكن است ، و ان شاء اللّه اشاره به ثبوت خواهيم نمود ، و چون ممكن است آيا بهتر است در قبول و ميل امّت و نزديك شدن به طاعت يا نيست ؟ شكى نيست كه بهتر است ، پس بر خدا واجب است . بدان كه هر چند ظاهر تعريف لطف به بيانى كه گذشت شامل مثل فرستادن پيغمبران و بيان اصل تكليف و رسانيدن ايشان نبود و لكن دليل و مراد هر دو اعمّ است ، چنانچه از كلام ما ظاهر شد ، و لذا در اين گونه مطالب نيز تمسّك به وجوب لطف مىجويند . فصل دويم در بيان وجوب عصمت ايشان ( ع ) به حكم عقل ، زيرا كه دليل نقلى از اجماع اماميّه و نصوص متواتره ظاهر و هويدا است . پس به يارى قائم عجّل اللّه فرجه گوئيم كه قدرت ، تابع اراده و اختيار است و اراده ، تابع ميل و مشيّت و شوق و خواهش است و ميل و خواهش ، تابع دانستن فائده و تصوّر غايت است . پس بىتصوّر فائده ، خواهش محال است و بىخواهش ، عزم و اراده محال است و بىاراده ، به كار بردن قدرت محال است . زيرا كه قدرت قادر و توانائى توانا نسبت به فعل و ترك آنچه مقدور او است يكسان است و هر دو از او برآيد و اگر همين قدر كافى است بايد هر دو در آن واحد حاصل شوند بلكه دائما با هم باشند ، چه تخلّف معلول از علّت محال است ، پس اجتماع نقيضين شود كه بالبديهه باطل است ، پس ضميمهاى ضرور است و آن نيست بالبديهه مگر اراده و عزم ، و اراده و عزم هم بالبديهه بدون ميل و خواهش محال است و خواستن چيزى هم بىملاحظهء فائده محال است و بيان اينها پيش گذشت . و اگر فائده در چيزى بيشتر و بهتر باشد و در چيزى كمتر و از جهات كمتر مساوى باشند ، خواهش و اختيار نكند مگر بهتر را چنانچه پيش اشاره نموديم كه بر هر ذى شعورى فعل اصلح واجب است و محال است كه با تساوى ، غير اصلح از او صادر