نظر علي الطالقاني

110

كاشف الأسرار ( فارسى )

حديث شريف . 8 بدان كه امام ( ع ) دو مقدّمه چيد و نتيجه گرفت . مقدّمهء اوّل آن كه خداوند عالم متعال به جهت علوّ ذات و نهايت كمال ، احدى را از ممكنات ممكن نيست كه او را ببينند و نشست و برخاست با او نمايند و گفت و شنود در ميان آورند پس محتاج به واسطه نباشند و هر كسى خود با او سؤال و جواب نمايد . مقدّمهء دويم آن كه خداى تعالى حكيم است ، يعنى صنعت و كارهاى او همه از روى علم و اراده و اختيار و حكمت و مصلحت است و با فائده و غايت است . بيانش اين است كه هر ذى شعور و صاحب علمى ، اگر چه مور و ملخ باشد ، او را اراده و اختيار و محبوب و مبغوضى است . زيرا كه دانستى اشياء از حسن و قبح خالى نيستند ، پس هر صاحب علم و ذى شعور آنچه دانسته و فهميده به حسب حال خود نيك و بدى و زيبا و زشتى بيند ، پس ناچار او را ميل و شوق به فعل بعضى و ترك بعضى حاصل آيد ، پس اراده كند و اختيار نمايد نسبت به بعضى فعل را و نسبت به بعضى ترك را ، و همان نيك و بد كه فهميده غرض و فائده و غايت او باشد و اين قدر را واجب و ممكن ذى شعور ، همه دارند و تفاوت اين است كه فايده و غايت بعضى لهو و لعب و عبث و باطل و منقطع و ضايع است و از بعضى كامل و با حكمت و دائم است . و چون ثابت شد كه خداوند عالم حكيم است و او را محبوب و مبغوض است كه در محبوب او است تقرّب و بقاى خلق و در مبغوض او است دورى و هلاك خلق ، و ثابت شد كه همه را فهم اين ممكن نيست ، پس ثابت شد كه بايد بعضى را ممكن باشد تا خود به ايشان رساند و ايشان به پائين‌تر رسانند و هكذا تا منتهى شود به پست‌ترين بندگان و بىفهم و جاهلترين ايشان . و به همين بيان امام ( ع ) ثابت شد كه بايد پيغمبر ( ص ) از هر جهت كمال ، كامل‌تر از جميع امّت خود باشد زيرا كه هر كه از بزرگ و كامل اخذ نمايد از براى ديگران ، بايد بزرگتر ايشان باشد و هر كه از پست و ناقص اخذ نمايد به جهت بالاتران ، بايد پست‌تر از ايشان باشد . زيرا كه در صورت اوّل كوتاهى دست ديگران به جهت نقصان ايشان است و در صورت دويم به جهت كمال ايشان است . فكر كن بفهم و از اين دليل عقلى همين قدر برآيد و اثبات زياده از اين ، از صفات كماليّه ايشان كه اجماعى شيعه و مورد نصوص متواتره است ، از معصوم بودن در تمام عمر و كامل و نيكو