محمد علي حزين لاهيجي
103
فتح السبل ( فارسى )
لا نورث » « 1 » كه ابو بكر روايت كرده دروغ است و آن را خود به هم بافته ، و مىگفتند كه چون تواند بود كه پيغمبر ( ص ) از ما كتمان كرده باشد و به ديگرى آموخته باشد ، و ورثه ماييم و ما از هر كس سزاوارتريم به تعليم اين حكم . و اينكه عمر بن خطاب شهادت مىدهد براى اهل شورى كه پيغمبر رحلت كرد و از ايشان راضى بود ، پس امر مىكند به زدن گردنشان اگر تأخير كنند در انفصال امر امامت ؛ « 2 » و اين بعد از آن است كه براى هر يك عيبى گفته و در حقشان سخنى چند ادا كرده كه اگر عوام امروز از كسى بشنوند هرآينه بند در گردن آن كس كرده بر زمين بكشند تا خانهء حاكم و آنجا شهادت دهند به « رفض » او و خونش را حلال شمارند . پس اى ياران اگر طعن در بعض صحابه « رفض » باشد ، عمر بن خطاب از همه كس رافضىتر است و امام تمام روافض مىتواند بود . نمىبينند كه از شياع و حدّ اشتهار گذشتهء اين كه گفته « بيعة ابى بكر فلتة « 3 » » و اين طعن در عقد و قدح در بيعت اصليه است . و در حق عبد الرحمن پسر ابى بكر گفته : « دويبة سوء و هو خير من أبيه « 4 » » ، و در حق سعد بن عباده كه سيّد و رئيس انصار بود گفته : « اقتلوا سعدا قتل اللّه سعدا ، اقتلوه فانّه منافق « 5 » » و همچنين ابو حريرة را دشنام مىداد « 6 » و طعن در روايت او نموده ، و خالد بن وليد را نيز دشنام داده و طعن در دين او و حكم به فسقش و وجوب قتلش كرده ، و همچنين عمرو بن عاص و معاويه را نسبت به خيانت و دزدى در مال غنيمت و غيرها نموده « 7 » .
--> ( 1 ) . و نيز نك : انساب الاشراف ، صحيح بخارى ، ج 5 / 177 ، صحيح مسلم ج 3 / 1380 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 16 / 221 . ( 2 ) . نيز نك : المسترشد 222 . ( 3 ) . « فلته » امرى را گويند كه بىتأمل و تدبر و اختيار عقل ناگاه سرزند ، يا به معنى فتنه و يا لغزش و يا ناگهانى است . ( 4 ) . نيزنك : بحار الانوار ، ط قديم 8 / 248 ، تاريخ الخلفاء سيوطى 67 ، سيره حلبيه ج 3 ص 393 . ( 5 ) . نيز نك : الرد على المتعصب العنيد 95 . ( 6 ) . نيز نك : شيخ المضيرة ابو هريرة 103 و ابو هريره 27 - 28 . ( 7 ) . نيز نك : النصائح الكافية 30 ، كتاب الرد على المتعصب العنيد 95 .