محمد علي حزين لاهيجي

104

فتح السبل ( فارسى )

و عادت عمر چنين بود كه در ايذا رسانيدن درنگ نمىكرد و سبّ و شتم او نسبت به هر كس بسيار ، و كمتر كسى از صحابه بوده كه از دست و زبان او سالم مانده باشد . پس آيا نمىبايست كه عمر احترام صحابه را نگاه دارد چنان كه عامه احترام مىدارند . پس يا عمر خطا كرده يا عامّه بر خطا و غلطاند . و اگر گويند شتم و ضرب و ايذا نمىكرد عمر مگر به كسى كه عاصى و مستحق آن بود ، مىگوييم كه مگر ما برائت مىجوييم و عداوت داريم به كسى كه غير مستحق است . حاشا و كلّا كه قول و رأى ما چنين باشد و هيچ مسلمانى و عاقلى به اين قائل نشده . و غرض ما از طول كلام اين است كه واضح كنيم اين مطلب را كه صحابه نيز قومى بودند از ناس و حكم ايشان حكم ساير خلق است . فضائلشان مثل ديگران و معايب ايشان نيز چنين است بدكاران ايشان را مذمّت مىكنيم و نيكوكاران ايشان را ثنا مىگوييم و براى ايشان زيادتى فضلى بر ساير مسلمانان سواى مشاهدهء پيغمبر - ص - نيست . همين قدر كه معاصر آن سرور بوده ، و توفيق ملاقات يافته‌اند مزيّت دارد . و بسا باشد كه عصيان ايشان افحش از عصيان ديگران باشد ، چه ايشان اعلام نبوّت و معجزات آن حضرت را به رأى العين ديده و آداب و شريعت را به گوش خود شنيده‌اند ، و عقايدشان به بداهت و سرحدّ ضرورت رسيده و ما نديده‌ايم و نشنيده‌ايم آن نوع كه ايشان شنيده‌اند و عقايد ما محض نظر و فكر است . و چنين عقيده به عروض شكوك و شبهات نزديك مىباشد ، پس تواند بود كه معاصى ما سهلتر باشد چه ما معذورتريم از ايشان . اكنون باز بر سر كلامى كه در ميان داشتيم رفته گوييم كه ام المؤمنين عايشه پيراهن رسول اللّه - ص - را بر آورده خطاب به مردم كرده مىگفته كه اين پيراهن پيغمبر است هنوز كهنه نشده و عثمان سنّت آن حضرت را كهنه كرده ، پس مىگفته : « اقتلوا نعثلا قتل اللّه نعثلا » « 1 » .

--> ( 1 ) . در پاره‌اى از نقلها « اقتلوا نعثلا فقد كفر » آمده است . نك : تاريخ ابن اثير ج 3 / 87 ، تاريخ طبرى ( ط قاهره