محمد علي حزين لاهيجي
102
فتح السبل ( فارسى )
به اجماع اهل سنّت افضلند از جميع اينها كه شمرديم . و اينك « عثمان » ابو ذر غفارى را اخراج به « ربذه » كرد به صورتى كه بىدينان و ارباب فاحشه را كسى اخراج كند . و اينك عمّار و ابن مسعود با عثمان آن نوع سلوك داشتند كه مىدانى ، و زعم ايشان آن بود كه كارى چند كرده كه مستحق آن است ، و هر چند او را وعظ كرده بودند سود نداشت ، و عثمان نيز با ايشان كرد آنچه شنيده و مىدانى . پس مجموع صحابه و قوم با عثمان كارى كردند كه خلق عالم مىدانند . و اينك عمر بن خطاب در قصهء زبير وقتى كه اذن براى جنگ مىخواست گفت : من سر اين راه را گرفتهام كه مبادا اصحاب محمد - ص - برآمده در ميان مردم متفرّق شوند و خلق را به ضلال افكنند . و باز عمر به على و عباس مىگويد كه شما ابو بكر و مرا هر دو كاذب و فاجر و ظالم مىدانيد و على و عباس هيچ يك عذر اين را نمىخواهند و ردّ اين قول نمىكنند . و همچنين بر عمر نيز انكار نمىكنند كه نسبت اضلال خلق به اصحاب پيغمبر چرا مىدهد . و همچنين به عثمان انكار نمىكنند كه چرا شكم « عمّار « 1 » » را پايمال مىكند و استخوان پهلوى ابن مسعود را مىشكند . و نه هيچ كس بر عمّار و ابن مسعود انكار نمىكند كه چرا در حق خليفه اين سخنان مىگويند . بالجمله صحابه هيچ يك در مثل اين مقامات انكار بر يكديگر نمىكردهاند مثل انكارى كه امروز عوام خلق در خوض حديث صحابه دارند ، و صحابه در باب خود اين اعتقاد كه امروز عوام در باب ايشان دارند نداشتند مگر اينكه كسى گويد عوام اين روزگار اعرف به حال صحابهاند و ايشان را بهتر از خودشان مىشناسند . و ايضا على و فاطمه و عباس تا بودند بر سر اين كلمه استادگى داشتند كه روايت « نحن معاشر الانبياء
--> ( 1 ) . و نيز نك : الامامة و السياسة 29 ط مصر 35 و ط بيروت 50 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 4 ص 462 ط مصر ، ج 1 / 239 و ج 2 / 537 .