الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

96

ضياء القلوب ( فارسى )

اين دو قول دلالت بر اختلال عقل به الحاح مىكرد ، و از ثالث فرار كرده است به واسطهء منافات داشتن آن محبت عثمان را كه يا به عنوان ارث به او رسيده پس سكوت را مصلحت ديده سخن در اين باب نگفت . و صاحب « مغنى » نقل كرده است اعتراف احراق مصحف را بعد از نقل منع طعن عبد اللّه و او از ابو على به قول خود كه : و لا صح عندنا طعن عبد اللّه عليه و لا اكفاره « 1 » له و الذي يصح فى ذلك انه كره منه جميع الناس على قراءة زيد و احراقه المصاحف و ثقل ذلك عليه كما ثقل على الواحد منا تقديم غيره عليه . يعنى : صحيح نيست نزد ما طعن كردن عبد اللّه بر عثمان و تكفير كردن او عثمان را و آنچه صحيح است در اين باب اين است كه عبد اللّه كراهت داشت از عثمان جمع كردن او مردم را بر قراءت زيد و سوزاندن او مصحفهاى عبد اللّه را همچنان كه ثقيل مىباشد به واحدى از ما تقديم كردن غير او بر او « 2 » . و در جواب طعن به احراق مصاحف گفته است صاحب « مغنى » : و كسى را نمىرسد كه بگويد كه : بدرستى كه احراق او مصحفها را نبوده مگر استخفاف به دين ، وجه ترسيدن آنكه هرگاه كه جايز باشد از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه خراب كند مسجدى را كه بنا كرده شده است از روى ضرار و كفر پس ممتنع نيست احراق مصحفها . انتهى . و مخفى نيست سخافت اين كلام و شناعت آن به واسطهء ظهور حرمت نداشتن مسجدى كه به عنوان ضرار و كفر بنا شده است و مثل اين سخن در مصحفها كه سوزانده شده است به اسلام جمع نمىشود ، و با ظهور مرتبهء ابن

--> ( 1 ) . در نسخهء خطى : اكفارة . ( 2 ) . شرح نهج البلاغة 3 / 41 .