الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

69

ضياء القلوب ( فارسى )

پس عثمان گفت كه : تو را به اين چه كار ؟ پس ابو ذر گفت : و اللّه كه نيافتم از براى خود عذرى مگر امر به معروف و نهى از منكر . پس در غضب شد عثمان و گفت : اشاره كنيد و مصلحت بينيد از براى من در باب اين پير به غايت دروغ گويا اينكه بزنم او را و يا حبس كنم و يا بكشم - يعنى يكى از اين سه ضرور است - و به شما در باب تعيين مصلحت مىكنم زيرا كه او تفريق كرده است جماعت مسلمانان را - يعنى بعض ايشان را از من منحرف كرده است - و يا آنكه اخراج كنم از اين زمين . پس على عليه السّلام فرمود كه : من مصلحت مىبينم از براى تو آنچه مؤمن آل فرعون گفته است كه : كسى كه شما را به ايمان دعوت مىكند و وعده امور بسيار مىكند اگر دروغ گويد ضرر به شما نمىرسد و ضرر دروغ به او مىرسد و اگر راست گويد به شما مىرسد بعض آنچه وعده مىكند با شما و خداى تعالى به مطلب نمىرساند يا راه نمىنمايد راه نمودنى كه منتفع به آن شود كسى را كه مسرف كذاب است . و اين به مطلب نرسانيدن و يا راه ننمودن باعتبار بدى افعال است كه به آن از استحقاق الطاف الهى بيرون رفته‌اند وجه دگر بعض آنچه وعده كرده است با آنكه به تقدير صدق هرچه وعده كرده است مىرسد ، اشاره است به اينكه هرگاه كذب او ضرر به خودش داشته باشد نه به شما و صدقش باعث رسيدن بعض از آن امور باشد وجوب تبعيت او امريست ظاهر به حسب وجدان هر عقلى چه جاى آنكه در كل آن امور صادق باشد بعد . از اين نصيحت از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام جواب گفت عثمان به جواب غليظ كه دوست ندارم ذكر آن را ، و جواب گفت على عليه السّلام به مثل آن جواب .