الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

70

ضياء القلوب ( فارسى )

بعد از آن عثمان مردم را منع كرد كه با ابو ذر ننشينند و با او سخن نگويند . پس ابو ذر مكث كرد به اين حال روز چندى بعد از آن او را آوردند نزد عثمان پس چون در برابر او ايستاد و گفت : ويحك يا عثمان ! ويح كلمهء رحمت است كه ابو ذر به عنوان مدارا كه در اين وقت مناسب مىدانست به اين لفظ تعبير كرد ، آيا نديده‌اى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را و ديده‌اى ابو بكر و عمر را يا ديده‌اى اين طريقه را سيرهء ايشان بدرستى كه تو اخذ مىكنى مرا مثل اخذ كردن سركشان . پس گفت كه : بيرون رو از بلاد ما . پس ابو ذر فرمود كه : چه مبغوض و بد است به سوى من جوار تو ! پس به كجا روم ؟ گفت : هر جا كه خواهى . گفت كه : آيا به شام بروم كه ارض جهاد است ؟ گفت كه : تو را از شام آوردم كه افساد آن كردى آيا رد مىكنم تو را به شام ؟ ! پس گفت : آيا به عراق بروم ؟ گفت : نه ، گفت : چرا كه مردم عراق جماعت شبهه‌كننده و طعن‌زننده بر ائمه‌اند . گفت : به مصر بروم ؟ گفت : نه . گفت : پس به كجا بروم ؟ گفت : هر جا كه خواهى . گفت ابو ذر كه : پس ميان اعراب و باديه‌نشينان رفتن است بعد از هجرت ، بروم به نجد ؟