الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
58
ضياء القلوب ( فارسى )
و معايب او را در احيان و اوقات بر آن طريقه كه ظاهر مىشد از افعال ناخوش او ، و واجب بود به او يكى از دو چيز : يا بر طرف كند آن افعال را كه به اعتبار آنها با او سخن داشتند ، و يا بيان عذر و براءت از آن بكند بر وجهى كه ظاهر و منتشر شود . پس بعد از آن اگر توبيخ و ملامت و تفسيق عثمان باقى بماند منع كند به وعظ يا غير وعظ ، و اقدام نكند بر آنچه جبابره و اكاسره مىكنند كه عبارت است از : شقاء خشم به غير آنچه اللّه تعالى انزال و حكم به آن كرده . تمام شد مضمون كلام . و من مىگويم كه : روايت كرده است ابن اثير در « جامع الاصول » از « صحيح بخارى » « 1 » از عكرمه كه گفته است كه : گفته است از براى من ابن عباس و از براى پسر خود على : برويد به سوى ابو سعيد ، پس بشنويد از حديث او . پس او در باغ بود كه اصلاح آن مىكرد ، پس رداء خود را برداشت و جمع كرد به آن ميان پشت و زانوهاى خود بعد از آن شروع كرد كه حديث مىكرد تا رسيد به ذكر بناء مسجد پس گفت : ما برمىداشتيم خشت را يكى يكى و عمار دو تا دو تا ، پس ديد او را نبى صلّى اللّه عليه و آله ، پس شروع كرد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىريخت خاك را از عمار و مىگفت : « ويح عمار ! يدعوهم إلى الجنة و يدعونه إلى النار » . لفظ « ويح » كلمهء رحمت است يعنى : رحمت بر عمار ! كه مردم را به بهشت مىخواند و مردم او را به آتش . راوى مىگويد كه : عمار مىگفت : اعوذ باللّه من الفتن يعنى : پناه مىگيرم به
--> ( 1 ) . صحيح بخارى 1 / 115 .