الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

57

ضياء القلوب ( فارسى )

و غير او از اين عذر گويد از ضرب عمار وفد « 1 » و لگد زدن او تا لاحق شود او را غش و ترك كردن صلاة به واسطهء آن غش و لگد زدن به اقدام به واسطهء امتهان و خوار كردن به عذرى . [ عظمت شأن عمار ] پس عذر مسموع نمىشود از واقع ساختن نهايت مكروه به كسى كه روايت شده است از نبى صلّى اللّه عليه و آله كه فرموده است كه : « عمار جلدة ما بين العين و الأنف و متى تبك الجدلة تدمى الانف » يعنى كه : عمار پوست است ما بين چشم و بينى و هرگاه پاره كرده شود پوست خون مىآورد بينى را . و روايت كرده شده است اينكه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : « ما لهم و لعمار ؟ ! يدعوهم إلى الجنة و يدعونه إلى النار » يعنى : چه كار است ايشان را با عمار ؟ ! مىخواند ايشان را به بهشت و مىخوانند او را به نار . و روايت كرده است عوام بن حوشب از سلمة بن كهيل از علقمه از خالد بن وليد اينكه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : « من عادى عمارا عاداه « 2 » اللّه و من أبغض عمارا أبغضه اللّه » يعنى : كسى كه دشمنى كند عمار را عداوت مىكند با او خداى تعالى و كسى كه بغض كند با عمار بعض مىكند با او اللّه تعالى . و چه كلام غليظ شنيده است از عمار كه مستحق شود عمار به آن اين مكروه عظيم كه در گذشته است مقدار آنچه خداى تعالى واجب كرده است از حدود ؟ و نبوده‌اند عمار و غير عمار مگر آنكه ظاهر مىكردند بر او احداث

--> ( 1 ) . كذا . ( 2 ) . در نسخهء خطى : عاده .