الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
17
ضياء القلوب ( فارسى )
مقتضاى آن كند به دلايل قطعيه كه دلالت بر صدق مىكند . و با اين توهم عمر در نهايت ضعف است زيرا كه : بشارت به جنت از براى كسى كه شهادت دهد به لا إله الا اللّه مستيقنا بها بىشرط نيست تا بترسد كه ترك عمل بكنيد « 1 » آيا نمىبينى كه بسيارى از اهل كتاب شهادت به اين مىدهند با آنكه از اهل نارند ؟ بلكه دور است كه گفته شود كه : اقرار بما جاء به الرسول به تفصيل در آنچه به تفصيل دانند « 2 » و مجملا در آنچه مجمل دانند از جملهء شرايط است . پس ظاهر شد قوت احتمال فقد شرط در عمر . و اگر به عنوان تنزل فرض كنيم وجوب جنت به اين كلمه با اعتقاد به آن و رسول بىشرط ديگر - اگر چه مىدانيم كه چنين نيست - مىگوييم كه : در بشارت وجوب جنت دلالتى بر وجوب جنت به عنوان بىعذاب نيست تا ترك كنند عمل را ، چون چنين باشد كه اكثر كبائرى كه بر فاعل آنها وعيد به نار شده است شامل موحد هست . پس به چه وجه مطمئن مىشوند به اين كلمه تا ترك عمل كنند ؟ و چگونه به اين كلمه ترك عمل مىكنند و حال آنكه مسلمانان همچنان كه اعتماد به اين قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دارند اعتماد به قرآن و ساير اقوال آن حضرت هم دارند . پس اگر عمر اندك ادب و فهم مىداشت ابو هريره را از امتثال امر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله منع نمىكرد ، و بعد از آن اگر اراده مىداشت كه آنچه در دل او خطور كرده است زايل شود به تفصيل سزاوار بود كه استفهام كند از آن حضرت بر
--> ( 1 ) . كذا ، ظاهرا : بكنند . ( 2 ) . در نسخهء خطى : دانيد .