الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
11
ضياء القلوب ( فارسى )
و از جمله غرايب است كه اهل سنت مثل اين خبر را نقل مىكنند و صادق مىدانند و در واقع محفوف است به قراين صدق ، چه روايات منع كتابت مشهورتر از آن است كه منع توان كرد ، و روات اين اخبار كه ايشان نقل مىكنند از اهل سنتاند ، و داعى بر جعل چنين روايتى هم نيست ، و با وجود اين بر عقايد موروثه باقى مىمانند ! يا آنكه مىگويند كه : امامت او به اجماع ثابت شده است . و گويا ايشان كه امثال اين روايات را نقل مىكنند جماعتى هستند كه گويا كرده است خداى تعالى ايشان را به بعض صواب و حق به واسطهء تمام كردن حجت بر ايشان و بر كسى كه نظر كند بر منقولات ايشان « 1 » . [ دلالتهاى مختلف در اعترافات عمر ] و در اين روايت امورى چند هست بايد تعيين به آنها كرد : اول : دلالت اين روايت بر علم عمر به تحقّق خوف ابن عباس از اظهار آنچه در دل اوست ، بنابراين تخويف كرد ابن عباس را بر كتمان به قول خود كه عليك دماء البدن . . و دوم : قول عمر كه هل بقى فى نفسه شىء من امر الخلافة دلالت مىكند بر علم عمر به بودن امر خلافت در دل امير المؤمنين عليه السّلام و سؤال او نبود مگر از بقاء اين در اين وقت ، و اين خلافت كه در دل امير المؤمنين عليه السّلام بود خلافت به نص بود نه خلافت بدل عمر يا بعد از او به اتفاق امت همچنان كه طريقهء ايشان است .
--> ( 1 ) . سفينة النجاة : 226 .