الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

12

ضياء القلوب ( فارسى )

و شاهد بر گفتهء ماست دعواى نص همچنان كه ابن عباس نقل كرد . و سوم : علم عمر باطن او به اينكه امير المؤمنين عليه السّلام مدّعى خلافت است همچنان كه دلالت دارد بر اين قول او كه : أ يزعم ان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نص عليه . و چهارم : شهادت عباس بر صدق امير المؤمنين عليه السّلام در دعواى نص همچنانكه روايت كرده است پسرش از او . و پنجم : اعتراف عمر به صدور كلام از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه در آن ايماى بيّن بود كه امير المؤمنين عليه السّلام امام است ، اما دعوى كرده است كه ثابت نمىشود حجت و قطع عذر نمىكند . و در اين كلام عمر دو احتمال است : يكى اين كه : كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دلالت قطعيه بر اين مدعا نداشت تا ثابت شود . و ديگرى اينكه : ثابت نمىشود از كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حجت بر امامت على عليه السّلام اگر چه صريح است در دلالت به واسطهء ظاهر شدن خطابه زعم عمر ، و بعض كلام عمر اشاره به اين معنى دارد . و ششم : علم عمر به ميل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به سوى امير المؤمنين عليه السّلام همچنان كه دلالت دارد بر آن قول : و لقد كان يربع « 1 » فى امره . و هفتم : علم او به اينكه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در مرض او ارادهء تصريح به اسم امير المؤمنين عليه السّلام داشته در امامت ، و عمر منع كرده بواسطهء رعايت امر مسلمانان . و به اين كلام ظاهر شد سبب تخلف از جيش اسامه زياده بر آنچه پيشتر

--> ( 1 ) . در نسخهء خطى : بربع يا بريع .