الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
109
ضياء القلوب ( فارسى )
فبينى و بينكما من تخلف عنى و عنكما من اهل المدينة ثم يلزم كلّ امرئ به قدر ما احتمل فارجعا - أيها الشيخان ! - عن رأيكما فان الآن أعظم أمركما العار من قبل أن يجتمع العار و النار ، و السلام . يعنى : اما بعد به تحقيق كه : مىدانيد شما اگر چه كتمان مىكنيد اين را كه اراده نكردم مردم را تا اراده نكردهاند مرا و طلب مبايعه نكردم تا مبايعه نكردند مرا ، و بدرستى كه شما از آن جماعتيد كه اراده كرديد مرا و بيعت كرديد و بدرستى كه عامه بيعت نكردند با من به سبب سلطان غاصبى و به واسطهء متاع حاضرى ، پس اگر بيعت كردند با من از روى رضا پس رجوع كنيد و توبه كنيد به سوى خداى تعالى به زودى ، و اگر بيعت كرديد كاره بوده پس بتحقيق كه گردانيديد از براى من بر خودتان راه به اظهار كردن طاعت و بهتان كردن معصيت ، و به حق عمر من كه شما نبوديد سزاوارترين مهاجرين به تقيه و كتمان و بدرستى كه دفع شما آن را مر را قبل از آنكه داخل شويد در آن وسيعتر بود بر شما از خروج شما بعد از اقرار شما به آن ، و به تحقيق كه گفتيد كه : من عثمان را كشتهام پس ميان ما و شما كسى باشد كه تخلف كرده است از من و از شما از اهل مدينه بعد از آن لازم گردانيده شود هر مردى به قدر آنچه كرده است ، پس رجوع كنيد - اى دو شيخ ! - از رأى خودتان ، زيرا كه اعظم امر شما امروز همين عار است قبل از آنكه جمع شود عار با نار ، و السلام « 1 » . عبد الحميد بن ابى الحديد « 2 » بعد از نقل و قد جعلت بينى و بينكما من اهل المدينة گفته است : يعنى : جماعتى كه مدد على و طلحه و زبير بكردهاند مثل
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغة 17 / 131 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغة 17 / 134 .