الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

61

ضياء القلوب ( فارسى )

اگر كسى گويد كه : تماميت برهان تضايف موقوف است بر معيّت نفس الامرى متضايفين و اين در بعض انواع مثل محاذات و موازات و فوقيّه و تحتيّه ظاهر است و اما در مثل تقدم و تأخر زمانى ظاهر نيست بلكه معتبر در متقدم و متأخر زمانى معنى ندارد و گمان آنكه تضايف متقدم و متأخر زمانى در ذهن تنهاست ، و اين دو مجتمعند در ذهن دليلى ندارد ، و بنا بر اين بعض اجلهء متأخرين رحمه اللّه لزوم معيت در جميع انواع متضايفين را منع كرده‌اند ، و هرگاه اجتماع متضايفين در جميع انواع ضرور نباشد مىبايد بيان كرد كه اجتماع علت و معلول ضرور است تا برهان تضايف تمام باشد . و بودن مفيض وجود شىء با آن شىء فى الجمله اگر چه بديهى است اما ممكن است كه وجود مفيض حين وجود معلول و قبل از آن باشد و بعد از افاضهء معلول علت معدوم شود و همچنين مفيض مفيض قبل از مفيض باشد و بعد از ايجاد او معدوم شود و همچنين مفيض مفيض مفيض بىآنكه منتهى شود به اولى « 1 » . و بنا بر اين احتمال مىگوئيم كه : اگر مراد به زيادتى عدد معلوليت بر عدد عليت زيادتى عدد موجود در نفس الامر از عدد معلوليت بر عدد عليت باشد هيچ فسادى ندارد ، و اگر مراد زيادتى عدد اول بر عدد ثانى باشد مطلقا اين صحيح نيست بنا بر عدم لزوم اجتماع چون مىتواند كه احد سلسلتين معدومتين در نفس الأمر متّصف شود به زيادتى بر سلسلهء معدومهء ديگرى و حال آنكه اتصاف شىء به صفتى فرع ثبوت مثبت له بودن بديهى است ، و اگر حكم به زيادتى موجود در ذهن از يكى از اين دو سلسله باشد بر موجود در

--> ( 1 ) . سفينة النجاة : 31 - 32 .