الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

58

ضياء القلوب ( فارسى )

ثانى كه مسمى به دور است ظاهر البطلان است زيرا كه : چون فرض شد كه « ب » علت « ا » است مقدم خواهد بود به حسب ذات بر « ا » و چون فرض شد كه : اگر معلول « ب » بود علّت « ب » شد پس « ا » مقدم است بر امرى كه مقدم است بر « ا » ، پس « ا » مقدم است بر نفس خود به دو مرتبه ، و بنا بر آنكه « ا » علت « ج » باشد كه معلول معلول آن بود و مرتبه‌اى بود از آن مقدم خواهد بود بر چيزى كه دو مرتبه بر خودش مقدم است ، پس « ا » مقدم بر نفس خود خواهد بود به سه مرتبه ، و به همين قياس اگر علت « د » باشد بر نفس خود به چهار مرتبه مقدم خواهد بود و تقدم شىء بر نفس خود مطلقا محال است و هر مستلزم محالى محال است . و اول كه مسمى به تسلسل است باز محال است زيرا كه معلول اخير در هر سلسله كه فرض كنى متّصف است به اضافه معلوليت تنها و هر واحد از سلسلهء مفروضه غير معلول لغيره [ است ] بنا بر عدم انتها به واجب متصف است به صفت معلوليت و عليت [ . . . ] سلسلهء غير متناهيه كه يكى سلسلهء عليت و ديگرى سلسلهء معلوليت است متحقّق مىشود و سلسلهء معلوليت به يكى زياد است بر سلسلهء علّيت زيرا كه معلول اخير همين معلوليت دارد و نيز آن عليت و معلوليت هر دو دارد و كلّ واحد از عليت و معلوليت مضايف ديگرند ، و ظاهر است كه هر احد متضايفين بر ديگرى زياد بودن محال است و اين محال از عدم اشتمال سلسله به واجب الوجود لازم آيد چه اگر سلسله مشتمل بر واجب الوجود باشد يكى سلسله عليت و معلوليت مساوى خواهند بود به واسطهء اختصاص يك طرف سلسله كه واجب است به عليت مثل اختصاص طرف ديگر به معلوليت و اختصاص تتمهء عليت و معلوليت . اگر كسى گويد كه : اختصاص معلول اخير به معلوليّت مسلّم نيست زيرا كه