الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
139
ضياء القلوب ( فارسى )
آنكه روايت شده است كه در شأن عباده نازل شد به لفظ « روى » گفته . و لفظ « قيل » و « روى » در مثل اين مقام از مثل اين دو قائل كه نهايت اهتمام دارند كه تا توانند منع نزول آيه در شأن امير المؤمنين عليه السّلام كنند دلالت بر نهايت ضعف مىكند قادح در اجماع منقول نيست به واسطهء دلالت كردن آنچه گفته شد بر مضمحل بودن اين دو قول در بسيارى از ازمان . [ ردّ قائل حتى بر فرض قبول عدم اجماع ] و اگر فرض عدم اندراس كنيم به عنوان مدارا كردن با ايشان مىگوييم كه : نزول آيه يا در شأن امير المؤمنين عليه السّلام است يا در شأن كسى كه يكى از دو شيخ قاضى عبد الجبار گفته است ، و بطلان اخير كه ظاهر است به برهان قاطع كه اشاره به آن شد دالّ است بر حقّيّت اول . و گويا نقل دو شيخ صاحب « مغنى » اين دو قول ظاهر البطلان را ناشى شده است از پيروى اهواء كه غافل كرده ايشان را از ادراك كذب اين دو قول يا ناشى شده است از تقليد بعضى يا ناشى شده است از تجويز كردن ايشان كذب و ترويج آن را در امرى كه گمان مصلحت در آن كردهاند چنان كه مذهب بعضى ايشان است ، چنان كه بعد از اين خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى . و چنين است نقل قليلى از ناقلين كه بعد از اين دو بودهاند . و گويا نقل نكردن اكثرشان با بودن بسيارى از آنها بعد از صاحب « مغنى » و بودن او از بزرگان علماء ايشان و التفات نكردن به نقل آن از براى خوف رسوايى و تحقق مرتبه از مراتب حيا باشد .