الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

128

ضياء القلوب ( فارسى )

الى آخره اين باشد كه كسى كه ولى باشد اللّه تعالى را تا ولى را به معنى محبت بايد حمل كرد . و به معنى اولى نتوان حمل كرد ، زيرا كه : هر معنا كه از ولى قصد كرده شود از تولّى معنى مناسب آن بايد قصد كرد چنان كه تولى در وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ به معنى كه مناسب اولياء در بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ باشد حمل كرده مىشود . و همچنين تولّى در آيهء وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ حمل مىشود به معنى كه مناسب ولى در آيهء وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ . . باشد . پس به ظاهر شدن معنى « ولى » معنى « تولى » ظاهر مىشود . و اما آيهء سابقه به واسطهء آنكه دور نيست كه كسى بگويد كه : چون نهى كرده اللّه تعالى از اين كه كسى يهود و نصارا را اوليا به معنى محبت يا نصرت يا اعم اخذ كند با مبالغه كه دلالت بر آن مىكند ندا و هاء تنبيه « وَ الَّذِينَ آمَنُوا » كه دلالت دارد كه يهود و نصارا اوليا اخذ كردن مناسب ايمان نيست . و قول اللّه تعالى كه : وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ تأكيد نهى مذكور كرده . زياده از آنچه ظاهر شده به امور مذكوره به اينكه اولى به تصرّف منحصر است در اولياء ثلاثه وجه تأكيد به اين ظهور بعد و دورى تمام است ميان رعايت مقتضاى اولويت اين اولياء و ميان محبت يهود و نصارى و نصرت ايشان . پس از آيهء ولايت ظاهر شد با بيان حكم اولويت كردن ، تأكيد نهى از محبت يهود و نصارا و دليل بر آن نهى . اگر كسى گويد كه : چه مىگويى به قرينهء ديگر كه دلالت مىكند به اينكه ولى به معنى اولى به تصرف نباشد و آن اين است كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ