الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
118
ضياء القلوب ( فارسى )
خلافت شويد و شما به اين امر سزاوارتريد از ايشان زيرا كه به شمشير شما اطاعت كرده از براى اين امر كسى كه اطاعت نمىكرد و ماييم عمده در اين امر . پس عمر گفت او را در اين وقت كه : خدا ترا بكشد ! پس منذر گفت : بلكه ترا بكشد ! پس ابو عبيده گفت كه : شما اول جماعتيد كه مدد و تقويت كرديد پس مباشيد اول جماعتى كه تغيير اين امر داده باشيد . پس برخاست بشير بن سعد و گفت : اى گروه انصار ! اگر چه در باب جهاد مشركين و در امر دين ما را اولويت بوده ما اراده نكرديم به آنچه كرديم مگر رضاى پروردگار خود و اطاعت پيغمبر خود را ، پس سزاوار نيست ما را كه كردهء خود را سبب زيادتى بر مردم بگردانيم و طلب كنيم از دنيا متاعى را ، بدرستى كه اللّه تعالى را بر ما منت است به آنچه كرديم و محمد از قريش است و قوم او سزاوارترند به او و مناسب نيست كه ما با ايشان در اين امر منازعه كنيم ، پس از خدا بترسيد و با ايشان مخالفت و منازعه مكنيد . پس ابو بكر گفت كه : اين است عمر و ابو عبيده ، با هر يك كه خواهيد بيعت كنيد ، و اين دو گفتند كه : ما متولى اين امر نمىشويم بر تو و تو افضل مهاجرانى و ثانى اثنينى در وقتى كه آن دو - يعنى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و ابو بكر - در غار بودند و جانشين رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بودى در نماز و نماز افضل دين است ، پس كه را سزاوار است كه بر تو مقدم شود در اين امر ؟ دست بده تا ما بيعت كنيم با تو . چون رفتند كه بيعت كنند ابو بكر را ، سبقت گرفت ايشان را در بيعت كردن بشير بن سعد ، و بيعت كرد . پس صدا زد حباب بن منذر كه : يا بشير ! راهى بر اين امر حسد بود كه بردى