الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
117
ضياء القلوب ( فارسى )
پس ما امرا خواهيم بود و شما وزرا ، هر كارى كه رو دهد بىمشورت شما نمىشود و بىمصلحتى شما حكمى نمىشود . پس برخاست به سوى او منذر بن حباب جموح بنا بر روايت طبرى و آنچه غير او روايت كرده است حباب بن منذر گفت : اى جماعت انصار ! در كار خود قائم باشيد زيرا كه مردم در سايهء شمايند كسى جرأت بر مخالفت شما ندارد و مردم رجوع به غير رأى شما نمىكنند ، شما اهل عزت و ماليد و اهل عدد و تجربه و صاحبان شدت و شجاعتيد ، مردم نظر مىكنند كه شما چه مىكنيد ، پس اختلاف مىكنند كه فاسد شود رأى شما ، و بر هم خورد امور شما . و اگر ابا كنند مهاجرين از اين گفته ، پس از ما اميرى و از ايشان اميرى . پس عمر بن خطاب گفت : چه دور است اين سخن ! دو كس به يك كفو و مثل جمع نمىشوند ، و اللّه كه عرب راضى نمىشوند كه شما را امير كنند و حال آنكه پيغمبر ايشان از غير شما باشد ، اما منع نمىكنند كه امور خودشان را به كسى بگذارند كه نبوت در آنها بوده و از براى ما بر اين مدعا بر كسى كه ابا كند از عرب حجت ظاهره و بيان آشكار هست ، كيست كسى كه منازعه كند با ما سلطنت محمد را ؟ حال كونى كه ما اوليا و عشيرهء اوييم مگر مائل به گناه و اندازندهء خود در معرض هلاك « 1 » . پس گفت حباب بن منذر : اى جماعت انصار ! در كار خود قائم باشيد ، و سخن اين و اصحاب اين را مشنويد كه ببرند حق شما را از اين امر ، پس اگر ابا كنند آنچه شما بفرماييد بيرون كنيد ايشان را از اين بلاد و شما متولى امر
--> ( 1 ) . سفينة النجاة : 65 - 66 .