العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

81

شرح كشف المراد ( فارسى )

بالاى ساختمان يكصد طبقه خود را پرت كرد در وسط زمين و آسمان كه مثل برق به زمين مىآيد و لحظاتى ديگر نقش بر زمين شده و مغزش متلاشى خواهد شد نمىتواند خود را از مرگ نجات دهد ولى منشأ اين ناتوانى اراده و اختيار خود او است او مىتوانست اراده نكند سقوط را و خود را ساقط نكند ولى حالا كه كرده اختيار بدست او نيست چنين كسى نمىتواند بگويد من مجبورم پس خودكشى نكرده‌ام و از اين ناحيه كيفرى ندارم . اشكال سوّم : مقدمه : فلاسفه مىگويند : الشيء ما لم يجب لم يوجد و ما لم يمتنع لم يعدم يعنى هر اثر و معلولى تا زمانى كه واجب الوجود نشود [ يعنى علت تامه تمام روزنه‌هاى عدم را به روى وى نبندد ] وجود پيدا نخواهد كرد و متقابلا مادامىكه آن شيء ممتنع الوجود نشود يعنى حد اقل يكى از اجزاء علت تامهء آن معدوم نشود معدوم نخواهد شد زيرا تخلف معلول از علت تامه محال است با حفظ اين قانون . مستشكل مىگويد : شما گفتيد : قادر مختار كسى است كه هم توانائى بر فعل در او باشد و هم توانائى بر ترك ما مىگوئيم : اين قدرت بر فعل و ترك از دو حال خارج نيست : 1 - يا در حال وجود اثر در خارج است يعنى در همان حالى كه اثر وجود خارجى دارد مؤثر آن هم قدرت بر فعل دارد و هم بر ترك . 2 - و يا در حال عدم و نبود آن اثر است يعنى درحالىكه معدوم است با وصف معدوميت قدرت بر فعل و ترك او باشد . هر دو احتمال باطل است پس قادر مختار بودن باطل است . امّا احتمال اوّل : در حال وجود آن اثر واجب الوجود است به حكم الشيء ما لم يجب لم يوجد آنگاه چگونه در همين حال ممكن العدم هم باشد ؟ ! چيزى كه در خارج موجود است چگونه معقول است كه عدم آن