العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

544

شرح كشف المراد ( فارسى )

مىشود و اين گروه براى ردّ سخن بلخى دو دليل آورده‌اند : 1 - عقلاء عالم مولائى را كه به عبدش نعمتى بدهد سپس او را ملزم سازد به انجام يك سلسله كلفتها بدون اينكه عوض و پاداشى در برابر تكاليف به او بدهد مذمت و تقبيح نموده و او را به ريا كارى نسبت مىدهند و اين را يك نقصى براى مولى محسوب مىدارند كه حالا يك خيرى كرده و ده تا كار طاقت فرسا را طلب كار است و چنين امرى قبيح است و از مولاى حكيم صادر نمىشود پس بناچار بايد گفت استحقاقى است . 2 - عقل هر عاقلى حكم مىكند به اينكه شكر منعم واجب است درحالىكه عقل ما بايدها و نبايدهاى شرعى را ادراك نمىكند پس نتوان گفت اين تكاليف بعنوان شكر نعمت است و وقتى شكر نشد سخن بلخى ابطال مىشود و به بيان علامه شعرانى : شكر نعمت واجب عقلى است و سخن ما در واجبات شرعيه است واى بسا مردمى كه تكاليف و احكام شرعى را ندانند و يا پيش از شرع از دنيا رفته‌اند و شكر نعمت بر آنها واجب است پس واجبات شرعيه را نمىتوان بعنوان شكر منعم حساب كرد . مطلب هشتم : شرط استحقاق ثواب آنست كه عمل واجب يا مستحبى را كه انجام مىدهد داراى مشقت باشد و كلفت بر آن صدق كند و شرط ثواب دادن بر اخلال به قبيح آنست كه اين اخلال مشقت داشته باشد زيرا كه عاملى كه مقتضى استحقاق عوض اخروى و ثواب است همانا مشقت و زحمت است و اگر مشقت منتفى شد ثواب هم منتفى است چون مقتضى ندارد و يا چون اذا انتفى الشرط انتفى المشروط . اگر كسى در هنگام طاعت نادم نبود و طاعت را با جديت انجام داد و لو بعدا نادم شود اين ندامت در اصل استحقاق عقاب تأثيرى ندارد آرى در بقاء