العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

185

شرح كشف المراد ( فارسى )

مجازى بوده و از قبيل اسناد حركت به جالس سفينه است . 2 - شما گفتيد : هم جسم و هم عرض در اين معلول يعنى صحت رؤيت مشتركند ما مىگوئيم : بر فرض كه هر دو قابل رؤيت باشند قبول نمىكنيم كه هر دو در اين معلول يعنى صحت رؤيت مشترك باشند بلكه مىگوئيم : رؤيت جوهر و جسم غير از رؤيت عرض و لون است زيرا كه رؤيت عرض اولا و بالذات و رؤيت جوهر ثانيا و بالعرض و به توسط عرض و رنگ است نه مستقيم . 3 - شما گفتيد : صحت رؤيت يك امر وجودى است ما مىگوئيم : قبول نداريم كه صحت رؤيت يك امر وجودى باشد بلكه امرى عدمى است بدليل اينكه جنس صحت رؤيت كه خود صحت يعنى امكان باشد امرى عدمى است . يعنى عدم الضرورة و سلب الضرورة من الطرفين در امكان خاص او من الطرف المخالف در امكان عام آنگاه امور وجوديه محتاج به علتند ولى امور عدميه نيازمند علت نيستند بلكه عدم العلة علة العدم . 4 - شما گفتيد : معلولهاى مشترك مستدعى علت‌هاى مشتركه‌اند ما مىگوئيم : قبول نداريم كه چنين باشد بلكه شايد علل مختلفه در معاليل متساويه مشترك باشند همانند خورشيد و آتش و دويدن كه هر سه در ايجاد حرارت در بدن انسان يا حيوان دونده مشترك هستند . 5 - شما گفتيد : ما به الاشتراك اجسام و اعراض فقط احد الامرين است : 1 - وجود 2 - حدوث ما مىگوئيم : حصر را قبول نداريم زيرا من المحتمل كه امر ثالثى در ميان بوده و او ما به الاشتراك باشد و لو ما به آن امر عالم نباشيم ولى عدم العلم لا يدل على عدم الوجود ، و يا و لو ما آن را نيابيم ولى عدم الوجدان لا يدل على عدم الوجود و يا بالاتر از اين مدّعى هستيم كه امر ثالثى هم هست كه شايد او علت مشتركه باشد و آن امكان است حال شايد