العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

159

شرح كشف المراد ( فارسى )

اتحاد هم هر دو موجودند همانگونه كه قبل از اتحاد موجود بودند ، در اين صورت اتحادى نخواهد بود زيرا اتحاد حقيقى عبارتست از صيرورة الشيئين شيئا واحدا يعنى دو چيز واقعا يكى شوند كه خود اين از محالات است . و يا اينست كه بعد از اتحاد هر دو معدوم شده و موجود ثالثى پديد مىآيد كه اوّلا اتحاد نيست و ثانيا ثابت شد كه عدم بر واجب الوجود مطلقا محال است چه عدم سابق و چه لاحق و يا اينست كه پس از اتحاد يكى موجود است و ديگرى معدوم مىشود كه بازهم اتحادى نيست چون شيء موجود با شيء معدوم متحد نيست وانگهى لازمه‌اش آنست كه واجب الوجود عدم‌بردار باشد و هو محال چون مستلزم امكان خواهد بود و هو من صفات الممكنات پس قول به اتحاد و وحدت وجود باطل است و امّا مطلبى را كه بزرگان از عرفا مىگويند آن را بايد از كتب آنها جويا شد و خلاصهء مطلب از زبان يكى از اساتيد بزرگ ما اينست كه : تمام عرفان را دو مسأله تشكيل مىدهد : 1 - توحيد وجود 2 - بيان موحّد يعنى عرفان بيان مىكند كه توحيد حقيقى چيست ؟ و موحد راستين كدام است و لذا مسأله وحدت شخصى وجود و مسأله انسان كامل سراسر عرفان را تشكيل مىدهد و راهيان اين راه بعضى با سلوك محض و بعضى با جذبهء صرف و بعضى در به دو امر با سلوك محض و در پايان كار با جذبه و بعضى بالعكس اين راه را طى مىكنند يعنى عارفان يا سالك محضند و يا مجذوب محض و يا سالك مجذوب و يا مجذوب سالك ، از ديد عارف توحيد حقيقى آنست كه تمام افعال را در فعل حق فانى ببينيم و در توحيد صفاتى تمام صفات را در صفات حق فانى و در توحيد ذات تمام ذوات را در ذات حق فانى بدانيم ، در عرفان اولين مسأله وحدت شخصى وجود است ، عرفا پس از تبيين اين