العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

153

شرح كشف المراد ( فارسى )

به روى عرش تكيه زده و . . . بلكه خداوند در همه جا حضور دارد و اينما تولوا فثم وجه اللّه دليل ما اينست كه : هيچ موجود متحيز و مكاندارى خالى از اكوان اربعه [ سكون و حركت ، اجتماع و افتراق ] نيست زيرا وقتى مكان داشت يا در آن ثانى هم در همان مكان ثابت است پس ساكن است و يا به مكان ديگر منتقل مىشود پس حركت دارد اين صغرى و اكوان اربعه خود از حوادثند يعنى آنا فآنا اين حركت ايجاد و معدوم مىگردد و هكذا سكون نه اينكه يك وجود ممتد و كشدار باشند « كبرى » پس هيچ متحيزى خالى از حوادث و امور حادثه نيست سپس اضافه مىكنيم : و هر چيزى كه خالى از حوادث نباشد خود او نيز حادث است زيرا كه اگر آن متحيز خود قديم باشد نه حادث از دو حال خارج نيست : 1 - يا اين حوادث يعنى حركت و سكون هم كه لازمهء لا ينفك اويند قديم بوده و از بىنهايت همراه جسم خواهند بود . 2 - و يا بعدها بر اين متحيز عارض مىشود ، احتمال اول باطل است چون مستلزم اينست كه حركت و سكون هم حادث باشند و هم قديم و اين تناقض است و احتمال دوّم هم باطل است چون لازم مىآيد انفكاك شيء متحيز از اين حوادث و آن هم محال است پس بناچار بايد آن موجود متحيز هم حادث باشد آنگاه اگر خداوند متحيز باشد لازم مىآيد كه حادث باشد و اگر حادث بود لازم مىآيد كه ممكن الوجود باشد چون ممكن است كه نبوده و بعد بوجود آمده و واجب الوجود قسيم ممكن است پس وجوب وجود دليل بر عدم تحيز است . در مقابل سخن بالا گروهى از متكلمين اهل سنت كه مجسمه نام دارند مىگويند : خداوند جسم است و داراى مكان و براى او مكانى فرض نموده‌اند بر بالاى آسمانها و بر روى عرش بدليل اينكه قرآن مىگويد : الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى و ما بعدا بمناسبتى ثابت خواهيم كرد كه اين ظواهر بايد