العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

103

شرح كشف المراد ( فارسى )

[ نكته : اينكه فرمود ممكن است يا صحيح است معقول باشد و نفرموده واجب است براى اينكه : خداى تعالى مجرد است اما كسى حقيقت او را در نمىيابد و نيز مجردى كه خود جوهر باشد مانند عقول قابل معقوليت هست و صحيح است معقول باشد امّا واجب نيست معقول هر عاقلى باشد زيرا كه لازم است عاقل با معقول نوعى اتصال داشته باشد و يا بوجهى عاقل بر معقول مسلط محيط باشد . « شرح علامه شعرانى ص 345 » ] . هر موجود مجردى كه با غير خود امكان معقوليت دارد امكان دارد هم خود را و هم غير خود را تعقل كند و هنگامى كه امكان ثابت شد حكماء مىگويند : و ما للموجود المجرّد بالامكان فهو له بالفعل يعنى مجردات با ماديات فرق دارند : ماديات ممكن است داراى استعداد و امكان باشند ولى به فعليت نرسند ولى در مجردات هر چيزى براى مجرّد ممكن به امكان عام باشد بالضرورة برايش ثابت است چون او فعليت محضه است و نه استعداد و قوّه و لذا فكل مجرّد فهو عاقل بالفعل لكلّ مجرّد كما انّ كل مجرّد فهو معقول بالفعل و عقل بالفعل . برهان دوّم فلاسفه : مقدّمه : فلاسفه مىگويند : علم به علت مستلزم علم به معلول است جناب علّامه حلى در كشف المراد فصل پنجم از فصول مقصد دوّم كيفيات در مسأله هفدهم ص 232 مىفرمايد : علم به علت به سه اعتبار ملاحظه مىگردد . 1 - علم به ماهيت علت من حيث هى ذات من الذوات و حقيقة من الحقائق و لا غير اين قسم از علم به علت مستلزم علم به معلول نيست نه بنحو علم تام و نه علم ناقص و اصولا در اين قسم عليت مدّ نظر نيست . 2 - علم به علت از آن حيث كه مستلزم يك ذات ديگرى مىباشد اين