ناصر خسرو

54

زاد المسافر ( فارسى )

چيزى ضدّ خويش شود به طبع خويش . و چو از جسم بعضى صورت آتش يافت و بعضى صورت آب يافت - چنين كه پيداست - چنان همىنمايد كه از جسم بعضى دشمن بعضى گشته است ، و محال باشد كه جز به قهر قاهرى بعضى از چيز ضدّ بعضى شود ، چنان كه به خواست آهنگر بعضى از آهن مر بعضى را از نوع خويش همىببرّد و بريزاند بدان صورت كه از آهنگر يابد بر آن فعل اندر هم جوهر خويش . و اين قولى تمام است ، و پس از اين ياد كنيم آنچه بر اثر حركت ذكر او واجب آيد . و چو درست كرديم كه مر جسم را به ذات خويش حركت نيست ، باطل شد قول دهرى كه همىگويد : فلك صانع عالم است و آنچه اندر اوست . و للّه الحمد . ]