ناصر خسرو

40

زاد المسافر ( فارسى )

قسرى از چيزى همى پديد آيد كه متحرّك است به حركت ارادى . و اكنون گوييم كه حركت بر دو روى بيش نيست : يكى از او حركت ارادى است و ديگر حركت قسرى است . و حركت قسرى مر خداوند ارادت راست ، وز او پديد آينده است ، چنان كه بيان آن گفتيم . و حركت طبيعى هم قسرى است . و دليل بر درستى اين قول آن است كه حركت از چيز يا به خواست ذات او باشد يا به خواست جز او باشد . و ظاهر است كه مر طبايع را خواست نيست ، از بهر آنكه مر او « 1 » را زندگى نيست . ( و دليل بر آنكه مر طبايع را زندگى نيست آن است « 2 » ) كه مر زندگى را پذيرنده است و آنچه زندگى پذيرنده « 3 » باشد زنده نباشد ، چنان كه گفتيم كه آنچه روشنىپذير باشد روشن نباشد . و چو ظاهر شد كه طبايع موات است و مر او را زندگى نيست و خواست مر زنده راست ، پيدا شد كه مر طبايع را خواست نيست و جز مر طبايع را خواست است و متحرّك است به حركات كه مر او را طبيعى گويند . و مقدّمهء اين برهان ( آن ) است كه حركت از چيز يا به خواست او باشد يا به خواست جز او ( باشد ، ) و پيدا آمد كه حركات طبايع به خواست طبايع نيست و ظاهر گشت كه حركات طبايع به خواست جز طبايع است ، و چو به خواست جز طبايع است اندر عالم ، آن است كه طبايع همى زندگى به دو « 4 » يابد و آن نفس است كه او جز طبايع است ، و چيزى كه آن به خواست ديگرى حركت كند ، حركت او قسرى باشد نه طبيعى . پس پيدا آورديم بدين شرح كه حركت طبايع قسرى است ، وز نفس است و مر جسم را به ذات خويش حركت نيست . و فرق ميان حركت طبيعى و حركت قسرى - هرچند ( كه ) هر دو را معنى يكى است - آن است كه اندر حركت طبيعى مر نفس را كه خداوند حركت مطلق اوست ، مقصودى كلّى است و اندر حركت قسرى مقصود نه كلّى است ، بل جزوى است . و معنى اين قول آن است كه افزايش نبات و حيوان از نفس به حركت

--> ( 1 ) . CB : طبايع . ( 2 ) . B : - و دليل بر . . . است . ( 3 ) . B : زندگىپذير . ( 4 ) . A : از او ؛ B : بر او .