ناصر خسرو
34
زاد المسافر ( فارسى )
و طول و عرض و عمق اندر جسم صورتهااند ، نه اعراضاند . نبينى كه جسم بديشان جسم است ؟ و اين سه صورت مر جسم را آن فعل داده است كز او همىآيد از پذيرفتن صورت و پيوستن و گسستن ، و آنچه مر چيزى را فعل دهد ، فاعل باشد مر او را ، چنان كه گفتيم اندر صورت شمشير و انگشترى . و اين سه صورت ، صورتهاى اوّلاند كه مصوّرات از صورتهاى دوم بديشان بازگردند ، چو بازگشتن شمشير از صورت شمشيرى سوى صورت آهنى ، وز صورت آهنى سوى صورت جسمى . پس شمشيرى اندر هيولى سيوم صورت است و اندر آهن دوم صورت است و جسمى نخستين صورت است كه مر او را زوال نيست . پس غلط كردند آن گروه كه گفتند : صورت عرضى « 1 » است و به جوهريّت سزاوار نيست ، بل ( كه ) سزاوار جوهريّت مادّت است . پس گوييم كه طول و عرض و عمق صورتهايى است الهى مر جسم را كه مادّت خويش را غرقه كرده است و مر هيولى را فروگرفته است و آن مركّب كه صورت او مر مادّت خويش را فرو گرفته دارد و وجود مادّتش به دو باشد ، نگاه دارندهء مادّت خويش باشد و مادّت او از او بيرون نتواند شدن ، و مادّت از صورتهاى [ عرضى ] بيرون شود ، چنان كه گفتيم از بيرون شدن مادّتهاى مردم مركّب از تركيب او و بدل يافتن او مر آن را از غذا . و [ صورت ] آفتاب و صورت فلك مر آفتاب و فلك را - اعنى مر آن هيولاها را كه اين دو صورت بر آن است - از آن صورتهاست كه مر مادّت خويش را غرقه كرده است و نگاه دارندهء مادّت خويشاند و اين صورتهاى الهى است . آنگاه گوييم كه [ جسم نخستين قسمت به دو قسم شود : يكى را از او طبيعى گويند و ديگرى را نفسانى گويند . امّا جسم طبيعى آن است ] كه مر او را قوّت الهى جنباننده [ و قهركننده است بىآلتى بر سه جهت ] يا به سه حركت . و جسم طبيعى اندر پذيرفتن اين قوّت قهر كنندهء الهى به سه قسم است : يكى آن است [ كه نام آن قوّت قهركننده ] و جنبانندهء او گرانى است كه خاك و آب به قوّت از اين قهركننده
--> ( 1 ) . C : عرض .