ناصر خسرو

35

زاد المسافر ( فارسى )

سوى ميانهء عالم گراينده و [ جنبنده‌اند ، و ديگر ] قسم از جسم آن است كه نام آن قوّت جنباننده و قهر كنندهء او سبكى است كه آتش و هوا بدين قوّت سوى [ حواشى عالم برشونده و ] متحرّك‌اند ، و سه ديگر قسم آن است كه قهركننده و جنبانندهء او به ميان ( اين ) دو قوّت ايستاده است و مر گوهر آن [ گريزنده را از مركز عالم ] سوى حواشى او و مر گوهر آن گراينده را از حواشى عالم سوى مركز او گرد گرفته است به حركت استدارت [ كه مر او راست ] و آن فلك است به همگى خويش . و امّا جسم نفسانى آن است كه مر او را قوّت جنباننده است از تقدير الهى به آلت‌هايى بر جانب‌هاى مختلف . وز آن قوّت الهى كه ( مر « 1 » ) اجسام نفسانى را جنباننده است ، نخست قوّت غذا كشنده است كه آن مر نبات را به دو آلت - كز او يكى بيخ است و ديگر شاخ است - به دو جانب مختلف - كز او يكى زير است و ديگر زبر است - همىجنباند ، چنان كه بيخ او سوى مركز عالم فرو شود و شاخش همى سوى حواشى عالم بر شود . و همان جنباننده است كه به تدبير الهى مر حيوان را به دست و پاى و ديگر آلت كه دارد ، به جانب‌هاى بسيار و به حركات گوناگون همىبجنباند . و هر جوهرى جسمانى كه آن نفسانى است ، ناچاره طبيعى است ، از بهر آنكه هر جسمى كه مر او را حركت نفسى هست به جانب‌هاى مختلف ، از آن طبايع چهارگانه مركّب است و مر او را از حركات كه مر طبايع راست نيز هست . و نه هر جوهرى جسمانى ، نفسانى است ، از بهر آنكه مر طبايع را كه حركات طبيعى دارند ، حركات مختلف نيست . پس گوييم كز جسم طبيعى آنچه به انواع حركات به جوانب مختلف متحرّك است با حركات طبيعى كه اندر اوست ، ناچاره مر او را نفسى است كه مر او را آن آلت داده است كه بدان همى به جوانب « 2 » مختلف حركت كند ، و دانيم به حقيقت كه از جملگى جسم آنچه مر او را آلت است كه بدان به جوانب مختلف ( همى )

--> ( 1 ) . B : - مر . ( 2 ) . ABC : جانب . / تصحيح قياسى /