ناصر خسرو

28

زاد المسافر ( فارسى )

قول پنجم اندر جسم و اقسام او واجب آمد سپس از قول اندر حواس ظاهر و باطن ، سخن گفتن اندر جسم ، از بهر آنكه آنچه مر او را نفس به حواس ظاهر يابد همه جسم است ، هر چند گروهى از مردمان همى چنان « 1 » ظنّ برند كه چيزها « 2 » از محسوسات « 3 » نه جسم است ، چو رنگ و بوى و نور و جز آن . و قول حق و كلّى آن است كه محسوسات همه جسم است و آنچه جسم مر او را برگيرنده است همه از جسم است و صفات لطايف همه در خور كثايف نيست و هم چنان كه صفات آنچه نه جسم است جسم نيست ، روا نيست كه آنچه صفات جسم است ، نه جسم باشد . پس دانش كه صفت نفس لطيف است كه « 4 » نه جسم است ، ناچار نه جسم است و سياهى كه آن صفت جسم كثيف است كه آن جسم است ، نه نفس است ، ناچار جسم باشد . و ليكن از جسم جزوهاست كه حس مر آن را اندر نيابد و ليكن ( عقل ) به دلايل دانسته است كه آن جسم است ، چنان كه به حس يافته نشود كه بوى از چيز بويا - چو مشك و كافور و جز آن - جسم است كز وى همى جدا شود تا به مغزهاى بويندگان برسد ، ليكن عقل داند كه حاسّت بوينده را طبيعت بخار است و مر بخارات را يابد و بوى از

--> ( 1 ) . A : گروهى همى از مردمان چنان ؛ CB : گروهى مردمان همچنان . / تصحيح قياسى / ( 2 ) . C : + است . ( 3 ) . C : + كه . ( 4 ) . C : + او .