ناصر خسرو

25

زاد المسافر ( فارسى )

خور نيفتد ، همى [ داند كه اين آن نيست . ] و چو قوّت‌هاى نفس جايگير نيست و مر جاى را اندر او مقرّ نيست ، بل ( كه ) مكان صورت‌هاى مجرّد است ، [ صورت‌هاى بىنهايت ] اندر او ( همى « 1 » ) گنجد . و اكنون گوييم كه حواس باطن قوّت متخيّله كه مر صورت‌ها را از هيولى مجرّد كند ، [ بر مثال نويسنده است ] كه مر صورت قول را از هيولى كه آن هوا و آواز آن « 2 » است ، مجرّد كند . اعنى مر هوا و آواز را از قول [ بيفكند و مر صورت ] نبشته را از سياهى و كاغذ و حروف و جز آن مجرّد كند و اين همه حشويّات را از او بيفكند و مر آن صورت [ بىهيولى ] را اندر قوّت حافظه بنويسد . و آنچه اندر حفظ مردم حاصل شود ، كتابتى نفسانى باشد كه مر آن را نفس نبشته باشد به قلم متخيّله بر كاغذ حافظه . نبينى كه اندر حفظ مردم ، چو مر نبشته‌ها را حفظ كند ، از خطهاى نبشته و حرف‌هاى [ آن ] همه نگاشته باشد ؟ پس آن چيزى نيست مگر ( آن « 3 » ) صورت مجرّد كه قوّت متخيّله مر آن را از آن نبشته كه ديده بود ، مجرّد [ كرده است ] و اندر حفظ مر او را بنگاشته است . و قوّت ذاكره بر مثال خوانندهء آن كتابت است ، از بهر آنكه ذاكره هرگاه كه خواهد [ مر آن ] نبشته را كه اندر حفظ است بر خواند « 4 » ، آن چيز محفوظ اندر حفظ بر حال خويش بماند ، بر مثال نبشته‌اى [ كه هر چند ] خواننده مر آن قول را از او خواند و ديگران همىشنوند ، آن نبشته بر حال خويش همىبماند « 5 » . آن‌گاه گوييم كه نفس [ به قوّت ] ذاكره مر آن نبشتهء نفسانى را كه به قوّت متخيّله اندر حافظه نبشته است بتواند خواندن بىآنكه از [ آن ] نبشته مر چيزى را به آواز و حروف شنودنى بيرون آرد ، چنان كه ما توانيم كه مر سورتى را از قرآن كه محفوظ ما باشد يا مر قصيده‌اى را از شعر كه به حفظ داريمش ، درس كنيم و ياد آريم تا بدانيم بدان ياد كردن كه ( آن ) اندر حفظ

--> ( 1 ) . B : - همى ؛ C : بسى . / تصحيح قياسى / ( 2 ) . BC : - آن . ( 3 ) . B : - آن . ( 4 ) . ABC : + و . / تصحيح قياسى / ( 5 ) . BC : ماند .