ناصر خسرو
26
زاد المسافر ( فارسى )
ماست ، بىآنكه مر آن را به لفظ بيرون آريم و به آواز بگذاريمش . و بدين شرح كه كرديم ، ظاهر شد كه مر نفس را هم چنان كه به ظاهر كتابتى و كتابى است ، به باطن نيز كتابت و كتابى است ، و هم چنان كه مر او را به ظاهر گفتارى و گفتهاى است ، به باطن نيز مر او را گفتارى و گفتهاى است . مگر آن است كه كتابت و كتاب و گفتار و گفته و آنچه ظاهر است ، همه هيولاهاى مصوّر است ، لاجرم يابندهء آن صورتهاى مجرّد همه قوّتهاى لطيف است و آن حواس باطن است كه مر محسوسات و مدركات آن را وا « 1 » بسيارى « 2 » اندر او جايگير تنگ نيست و نمايندهء اين صورتهاى [ هيولانى همه اندر مشاعر جسمى است و آن حواس ظاهر است كه ] مر دو چيز را به يك [ جاى نتواند ] يافتن مگر يكانيكان ، و محسوسات [ را اندر اين حواس با يكديگر مزاحمت است و ] جايشان اندر آن تنگ است ، چنان كه مر دو حرف را اندر يك مكان نتوان نوشت ، و اندر كتابت [ نفسانى بسيار علمهاى ] مختلف جاى گرفته است بىهيچ زحمتى و تنگى جاى . و اندر اين قول بيدار كردن است مر نفس خردمند را [ بر وجود قولى و ] كتابتى جز اين قول كه نفس ناطقه مر او را به آواز كشيده بر هواى بسيط بنگارد و جز اين كتابت كه نفس مر آن را به خط [ راست شكنجيده همى بر ] لوحهاى زمينى صورت كند ، تا ( چو ) اندر قول و كتابت خداى سخن گوييم كه آن برتر است از اين قولها و كتابتها ، [ نفس خردمند ] محتمل شده باشد مر آن را و بداند كه آن تخيّل كه عامّهء بىتميز كرده است كه همىگويند : فريشتگان مر فعلهاى مردمان را بر طومارها همىنويسند و به قيامت مر هر كسى را نامهاى نبشته به دست اندر نهند ، فاسد است و آنچه همىگويند كه جبرئيل سوى رسول مصطفى عليه السّلام « 3 » آمدى و آيات قرآن را به آواز بگفتى تا رسول بشنودى ، به گوش جسمانى محال است ، از بهر آنكه آواز جز از بيرون جستن هوا از ميان دو جسم ديگر ( به ) حاصل نشود و
--> ( 1 ) . C : با . ( 2 ) . C : + آن . ( 3 ) . BC : صلّى اللّه عليه و آله .