عبد الرزاق اللاهيجي

48

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )

و امّا مراد از علم ، ادراك جميع اشياء است : خواه كلّى و خواه جزئى ، و خواه مجرد و خواه مادّى ، و خواه ذات خود و خواه غير خود . و امّا مراد از اراده ، علم است به مصلحت فعل يا به مفسدهء فعل ، كه به سبب آن خواهش به فعل يا به ترك فعل ، بهم رسد . و امّا مشيّت ، خواهش است به فعل يا به ترك كه بسبب علم به مصلحت يا به مفسده بهم رسد . و امّا اختيار ، برگزيدن فعل است بر ترك ، يا ترك بر فعل بسبب تعلّق خواهش باحدهما . و در واجب تعالى اين هر سه صفت : اعنى اراده و مشيت و اختيار ، از هم منفك نباشند . چه او غنّى مطلق است ، و قادر مطلق . و فعل و ترك اشياء منوط نتواند بود مگر به مصلحت و مفسده كه راجع شوند به مخلوقات . پس همين‌كه دانست مصلحت در وجود چيزى در وقتى است كه مصلحت مخصوص آن وقت بود ، البته خواهد فعل آن چيز را ، و اختيار فعل كند . چه وجود معارض و منازع در شأن وى متصوّر نباشد ، و تردّد در امر وى روا نبود . و اين جمله كه گفتيم بخلاف ما است كه گاه باشد كه علم به مصلحت شيء داشته باشيم و خواهش آن نباشد ، و گاه باشد كه خواهش هم باشد و اختيار نتوانيم كرد ، و نيز گاه باشد كه علم به مصلحت يا به مفسده ، بعد از تردّد و انديشهء بسيار بهم رسد ، و بسيار هم باشد كه بهم نرسد و ترجيح ممكن نگردد . امّا سمع و بصر ، علمى است متعلّق به مسموعات و مبصرات ، بلكه به جميع جزئيات محسوسه . و اينكه در شرع تخصيص به سمع و بصر يافته ، بنابر آن است كه چون سمع و بصر ، لطيف‌ترين حواس است ، نسبتش بطريق مجاز بواجب الوجود رواست ، بخلاف سائر حواس كه بطريق مجاز نيز روا نيست . و امّا مراد از حيات ، صفتى است كه مصحّح اتصاف موجود باشد به علم و قدرت . مثلا جسم بما هو جسم ، صحيح نيست اتّصافش به علم و قدرت . همچنين جماد بما هو جماد ، و نبات بما هو نبات . ليكن حيوان بما هو حيوان ، صحيح است اتّصافش به علم و قدرت . پس صفتى را كه در حيوان ، منشأ صحّت اتّصاف مذكور است ، حيات خوانند .