عبد الرزاق اللاهيجي

47

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )

فصل دهم در صفات واجب الوجود بدان كه واجب الوجود را دو گونه صفات است كه زبان شرع به آن ناطق شده ، و عقول نيز بر آن دلالت كرده : قسم اوّل : صفات ثبوتيّهء حقيقيّه كه مفهوم آن سلب و اضافهء به غير ، نيست - اگر چه عارض تواند شد اضافهء به غير ، بعضى از آنها را - مانند : قدرت و علم و اراده و مشيّت و اختيار و سمع و بصر و حيات و كلام . امّا معنى قدرت ، توانايى است بر ايجاد اشياء بر وفق علم و اراده ، و لازم اين معنى است آنكه اگر خواهد كند ، و اگر نخواهد نكند . پس اگر چيزى را هميشه خواهد و كند ، يا هرگز نخواهد و نكند ، منافى قدرت نباشد . و نسبت صفت قدرت بر فعل و ترك ، هر دو نظر به او ، مساوى باشد . و تا خواهش به يك طرف ضمّ نشود رجحان نيابد . و قدرت واجب تعالى عام است ، اعنى شامل جميع ممكنات است . بسبب آنكه ممكن ، اگر جايز الوقوع نباشد ، ممكن نباشد . و اگر جايز الوقوع باشد ، موقوف بمرجّح باشد . و جميع مرجّحات منتهى شود بواجب الوجود . پس همهء ممكنات مقدور او باشند . اگر كسى گويد كه وقوع ممكن محتاج است بمرجّحى . و مرجّح لازم نيست قادر بودنش تا ممكن مقدور باشد . بلكه تواند بود كه مرجّح فاعل بالطبع باشد ، كه نسبت او به فعل و ترك مساوى نباشد ، مانند نار نظر به احراق مثلا . جواب گوئيم : كه فاعل بالطبع چون ممكن است ، در وجود محتاج است بمرجّحى ، كه لا محال منتهى شود به واجب الوجود . پس معلول او مقدور واجب الوجود باشد . به اين معنى كه واجب الوجود اگر خواهد مثلا ، نار ايجاد كند تا احراق كند ؛ و اگر نخواهد ، ايجاد نار نكند و احراق بفعل نيايد . پس احراق كه معلول نار است ، مقدور واجب باشد .