عبد الرزاق اللاهيجي

15

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )

[ انواع قياس ] و قياس اقترانى بود و استثنايى . اقترانى آن بود كه نتيجه يا نقيض نتيجه در او بالفعل موجود نبود . و استثنايى آن بود كه نتيجه يا نقيض نتيجه بالفعل در او موجود بود . و مقدمه مستقله نبود و گرنه مصادره بر مطلوب اول لازم آيد ، بلكه جزء مقدمه بود . و هر مقدمه كه جزء او قضيّه بود شرطيه باشد . پس لازم باشد كه يكى از مقدمات اين قياس شرطيه باشد و مقدمهء ديگر حمليّه بود ، مشتمل بر استثناى عين مقدّم اين شرطيّه يا بر نقيض تالى وى . و بيان انقسام قياس به اقترانى و استثنايى ، آن است كه هرگاه قضيهء مطلوب نظرى باشد ، محتاج شويم به وسطى : يعنى امرى كه مستلزم ثبوت محمول مطلوب ، كه نامش اكبر است ، براى موضوع مطلوب ، كه نامش اصغر است باشد . و آن وسط گاه بود كه مفردى باشد كه محمول يا موضوع تواند شد مر اكبر يا اصغر را . و بهر تقدير ، وسط مقارن هر يك تواند شد . و چون مقارن شود ، قضاياى متعدده بهم رسد كه هيچ‌كدام نتيجه يا نقيض نتيجه نتواند بود بسبب اشتمال بر امر مغايرى . و قياسى كه از ترتيب آنها بهم رسد اقترانى گويند . و هرگاه باشد كه حد وسط قضيه باشد و محمول بر اصغر و اكبر نتواند شد . و چون مستلزم مطلوب است بايد ملزوم مطلوب باشد يا لازم نقيض مطلوب ، تا از وضع او بر تقدير اوّل ، و رفع او بر تقدير ثانى ، ثبوت مطلوب لازم آيد . و چون ملازمت ميان دو قضيّه متحقّق باشد ، عقد شرطيّه متحقّق شود كه از وضع مقدّم او يا رفع تالى او انتاج مطلوب ممكن بود . پس از آن قضيهء شرطيّه با وضع مقدم ، يا رفع تالى ، كه كلمهء استثناء افادهء آن كند ، قياسى حاصل شود ، منتج مطلوب ، و آن را قياس استثنايى گويند . مثال قياس استثنايى كه از وضع مقدم منتج باشد « لو كانت الشمس طالعة فالنهار موجود و لكنّ الشمس طالعة » نتيجه : « فالنهار موجود » . مثال استثنايى كه از رفع تالى منتج باشد همين شرطيه با ضمّ « لكن النهار ليس بموجود » ، نتيجه : « فالشمس ليست بطالعة » . و قياس استثنايى به همين دو هيأت بيشتر واقع نشود . و چون نتيجه‌اش از وضع مقدم يا از رفع تالى لازم شود ، لهذا