ضياء الدين جرجانى
91
رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )
يافتند و هنوز زنده بود و هارون را در ميان بگذاشته بود ، بيشتر از ايشان به عبادت گوساله - كه از وى هيچ نفعى نمىديدند - مشغول شدند و به گفتار هارون التفات ننمودند و نزديك بود كه وى را بكشند . پس ، جماعتى كه بنويى در اسلام در آمده باشند و پيغمبر خود را از دنيا رفته يابند ، و شغلى بينند كه بدان حرمت يابند و جمع مال كنند ، چه عجب كه نسازند با كسى كه هر يكى را از ايشان به قدر و كردارشان حرمت دارد ، و چيزى به مقدار او بخشد ، و نصيب چندان دهد كه در شريعت باشد . و آنچه گفتند كه حق تعالى ايشان را در قرآن ستوده است و مدح كرده ، نه چنان است كه مخالف پندارد ، كه خداى تعالى و رسول بجز از معصوم و بندهاى كه به توبه و نيكى از دنيا رفته باشد ، كسى را كه خطا بر وى روا باشد ، از ديگران جدا كرده و معين گردانيده ، نستايد و مدحش نكند ، و معلومش نگرداند كه از وى راضى و خشنود است كه پس ايمن گردانيده باشد و بر گناه دليرى داده . پس ، بيش از آن نبود كه خداى تعالى در قرآن پيدا كرد ، كه هر كه مصطفى را به راست دارد و هجرت و جهاد و ديگر كارهاى نيك كند ، وى را بيامرزد و به بهشت فرستد و از وى خشنود باشد . و ايشان بدين چيزها مشغول شدند ، پس آنها كه از پس مصطفى ( ص ) از راستى دور شدند و شرطها نگاه نداشتند و با اهل بيت بدى كردند ، بدانستيم كه ايشان با دل در آن كردارها حقيقى نبودند ، و دانستى چنان كه بايد ندانسته بودند . و آنكه گفتند كه اگر حق امير المؤمنين ( ع ) ببردندى ، ناچار كس بودى كه فرا نساختى ؟ جوابش آن است كه با امير المؤمنين ( ع ) از اين گونه بسيار كردند ، و بيشتر از ايشان خاموش بودند و اندكى بودند كه از آن كار آگاه بودند . مصطفى ( ص ) مزرعهاى چند كه آن را فدك گويند به فاطمه ( ع ) داده بود ، و امير المؤمنين ( ع ) بر آن گواه گرفته . ايشان فدك را به دست بازگرفتند و خط را بدريدند و قولش نشنيدند و گواهى امير المؤمنين ( ع ) نپذيرفتند . و ديگرى كس فرستاد و دختر امير المؤمنين ( ع ) را خواست ، و گفت : اگر ندهد چاه زمزم را از بنى هاشم بازستانم و دو گواه برسازم بر آنكه على ( ع ) دزدى كرد و دست راستش ببرم .