ضياء الدين جرجانى

90

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )

ايشان كردند نه بوجه باشد . و ديگر ، گفتن ايشان چون به اوّل نيك بودند از پس آن چيزى كه نه نيك بود نكنند ، اين دعوى بىحجّت بود ، و بردن ظنى و گمانى كه روا بود كه راست باشد و روا بود كه نباشد ، و عاقل بايد كه چنين راضى نشود . ديگر ، از ايشان بسيارى بودند كه عالمان و فاضلان بودند و در كارها مخلص بودند و در دين بينا بودند و بسيارى رنجها بردند ، و سر ايشان امير المؤمنين ( ع ) بود . و بسيارى آن بودند به خدا و رسول بگرويده و از بسيارى چيزها و آرزوها هنوز به شك بودند ، و ميان كافرى و مسلمانى متردد بودند . و بسيارى منافقان بودند و به كردارهاى گوناگون مصطفى را رنجور داشتندى و خود را به مؤمنان نيكو نمودندى ، و چون با يكديگر شدندى بر مؤمنان استهزا كردندى ، و چون برفتند بسيارى زيان كردندى ، و جز اين كارها كردند كه در قرآن پيداست . و از پس مصطفى ( ص ) آنان كه چنين بودند جز ويرانى اسلام نخواستند ، و بسيار دشمن امير المؤمنين بودند كه از بيم شمشير او اسلام آورده بودند و برادران و پدران ايشان و جز ايشان بر دست وى كشته شده بودند . پس ، بدان كوشيدند تا امامت از وى برگردانند ، و چون تنى چند كه سر آن بودند كارى بكردند ، ديگران كجا توانستند كه آن را بگردانند ؟ پس ، بعضى از بهر دنيايى و بعضى از بيم فرا ساختند . ديگر ، يوسف صديق ( ع ) هنوز طفل بود و خوابى ديده بود كه تعبيرش بزرگى و پادشاهى مىنمود ، و پدرش يعقوب ( ع ) كه پيغمبرزاده بود هنوز زنده بود و از آن همه برادرانش - كه به قول مخالفان پيغمبران بودند - معلوم است كه به سبب آن خواب از حسد با يوسف چه كردند . پس عرب كه عادتشان دشمنى و حسد بردن بود ، چه عجب ! كه نسازند با كسى كه ايشان را به كشتن قرابتشان آزرده باشد و به كارهاى بزرگ نام و ذكر اندوخته باشد . ديگر ، بنى اسرائيل كه خداى تعالى ايشان را اصحاب موسى خواند ، و از وى آن چند آيات و معجزات ديدند و به سبب وى از فرعون و فرعونيان برستند و پادشاهى و مملكت مصر بيافتند و آنچه بدين ماند ، با اين همه چون موسى را چند روزى غايب