ضياء الدين جرجانى

75

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )

قدرت و تمكين و توانايى و جز آن ايشان را بدهد . و اگر مكلف از بهر رضاى وى هوا به ناكام بشكند ، و معصيتى از دست بدارد يا طاعتى چنان كه فرموده است با رنج و مشقت به جاى آورد ، واجب كه وى را ثواب دهد . و اگر دردى يا رنجى به عاقلى يا جانورى ديگر رساند - كه آن لطف و اعتبار مكلفان بود - بر آن عوض دهد ، چندانى كه آن رنج و درد كه داده بود خوش گرداند . و هر چه مكلّف به سبب آن فرا كردن تكليف نزديكتر بود ، واجب بود كه بكند . و چون در كردار و افعال مكلّفان چيزها بود - كه آن فريضه بود - باشد كه سنت بود كه زشت و قبيح باشد و مكلّف را فرا دانستن آن از عقل طريقى نباشد ، واجب بود كه پيغمبرى فرستد آنچنان كه به كار آيد تا مكلفان را يك يك معلوم كند . و چون پيغمبر برود ، واجب بود كه به جاى وى يكى بدارد كه شرع را نگه دارد ، و نگذارد كه ديگرى چيزى از آن بگرداند تا آنچه لطف مكلفان است به حال خويش بماند ، و كارهاى مشكل و حادثها كه افتد از ميان آن بيرون آيد ، چنان كه هر مكلفى داند كه چنان مىبايد . دليل بر آنكه خداى تعالى زشت و قبيح نكند و نيافريند ، آن است كه عالم ذات است و به هر زشتى داناست ، و به كردن آن حاجتش نباشد كه غنى ذات و بىنياز است . و زشت و قبيح آن كس كند كه بدان محتاج باشد و خواهد كه به كردن آن منفعتى به وى رسد يا مضرتى از وى بگردد يا خود جاهل بود و نداند كه آن زشت و قبيح است ؛ و خداى تعالى از اين همه منزه است . و چون درست شد كه زشت و قبيح نكند ، بايد كه بر كردنش قادر باشد تا به ناكردنش مستحق مدح و ستايش گردد ، كه كس به ناكردن آنچه نتواند مستحق مدح و ستايش نشود . و ديگر ، آن است كه خداى تعالى از ما قادرتر و تواناتر است ، و ما قادريم بر قبيح . پس واجب بود كه وى نيز بر قبيح قادر بود و توانا باشد اگر چه نكند . و چون اين جمله - كه گفته آمد - دانسته باشد ، اگر چيزى بيند كه به ظاهر خلاف حكمت نمايد چون آفريدن مار و كژدم و ديگر چيزها - كه مردم را از آن مضرت بود و بيمارى و درويشى دادن و دردهاى سخت به طفل رسانيدن و آنچه بدين ماند - چنان داند كه در هر يكى حكمتى و صلاحى هست كه از بهر آن نيكوست .