ضياء الدين جرجانى
74
رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )
نيايد كه قديم باشد ، و خداى تعالى مىگويد : « إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا » « 1 » ، يعنى قرآن را به زبان عربى پديد كرديم . و آنچه پديد كرده بود محال است كه قديم بود . و همچنين قرآن را محدث خواند ، چنان كه گفت : « ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ » « 2 » . طريق روشن است و راه حق پيداست ، و ليكن بيشتر از خلق رستگارى خويش نمىجويد و به عقل كار نمىكند و بد به كسى مىنكرد ، و نمىگويد كه وى نيز روا بود كه در كودكى به ديگران نگرسته است و اعتقاد باطل به رگ و پى وى اندر رفته ، و اگر چه در بعضى علوم رنج برده است ، اعتقاد در كودكى گرفته و چيزى پنداشته . فصل : در عدل بدان كه عدل آن است كه چون خداى تعالى را به ذات و صفات بشناخته باشد ، بداند كه كردارش و افعالش همه نيكوست ، و هر چه كند همه صواب بود ، و هيچ چيز از حكمت خالى نباشد ، و بىغرضى و مقصودى چيزى نيافريند ، كه پس هرزهكار بود و غرض و مقصودش همه نفع خلق بود . و زشت و قبيح چنان كه نيافريند در كس نيز نيافريند و از كس نخواهد ، و در دل كس نيفكند ، و كس را بر كردن آن ندارد ، و بدان قضا و حكم و تقدير نكند ، و كس را گمراه نكند ، و از راه حق برنگرداند ، و آنچه كس نتواند نفرمايد . و هر بدى كه از ما حاصل آيد اختيار بد ما بود ، و همچنين هر چه در حكمت نه بر وى واجب بود به جا آورد ، و اين آن است كه چون خلق را بعضى عقل دهد ، و چنان گرداند كه هوا و شهوت ايشان در كردن قبيح و معصيت بود ، و در كردن واجباتشان رنج و مشقت بود ، واجب بود كه ايشان را تكليف كند كه اگر نكند ايشان را فرا كردن قبيح و معصيت و نكردن واجبات دلير گردانيده باشد . و تكليف آن است كه ايشان را به كردن واجبات فرمايد و از ايشان خواهد ، و از گناه و معصيت بازدارد و آن را كاره بود . و چون تكليف كند هر چه ايشان را در آن به كار از
--> ( 1 ) . زخرف / 3 . ( 2 ) . انبيا / 2 .